جایگاه زکات در حسابداری اسلامی
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ شهریور ۱۳۸٧  

زکات مخصوص اسلام نیست بلکه در ادیان پیشین نیز بوده است.
زکات و نماز از مشترکات همه ادیان آسمانى است.
حضرت عیسى علیه السلام در گهواره به سخن آمد و گفت: «اَوصانى بالصّلوة و الزّکاة»  خداوند مرا به نماز و زکات سفارش نموده است.
حضرت موسى علیه السلام خطاب به بنى‏اسرائیل فرمود: «اقیموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» نماز به پا دارید و زکات دهید.
قرآن درباره حضرت اسماعیل علیه السلام مى‏فرماید: «کان یأمر أهله بالصّلوة و الزّکاة»  او خانواده‏اش را به نماز و زکات فرمان مى‏داد.


درباره عموم پیامبران نیز آمده است:
«و جعلناهم ائمّة یَهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخَیرات و اقام الصّلوة و اِیتاء الزّکاة» (129) آنان به فرمان ما مردم را هدایت مى‏کردند و ما انجام کارهاى نیک و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات را به آنان وحى کردیم.
بر اساسِ آیه «و ما أُمروا الاّ لیعبدوا اللّه... و یقیموا الصّلوة و یؤتوا الزّکاة و ذلک دین القیّمة» (130) نیز، در تمام ادیان آسمانى، قرین و همتاى نماز، زکات بوده است.
مرحوم علاّمه طباطبایى در مبحثى پیرامون زکات مى‏فرماید: هر چند قوانین اجتماعى به صورت کاملى که اسلام آورده، سابقه نداشته، لکن اصل آن ابتکار اسلام نبوده است. زیرا فطرت بشر به طور اجمال آن را درمى‏یافت. لذا در آیین‏هاى آسمانى قبل از اسلام و قوانین روم قدیم، جسته و گریخته چیزهایى درباره اداره اجتماع دیده مى‏شود و مى‏توان گفت که هیچ قومى در هیچ عصرى نبوده، مگر آن که در آن حقوقى مالى براى اداره جامعه رعایت مى‏شده است. زیرا جامعه هر جور که بود در قیام و رشدش نیازمند هزینه مالى بوده است. (131)

زکات در اسلام
واژه زکات سى و دو مرتبه در قرآن کریم آمده است؛ که بر اساس آن.
پرداخت زکات، نشانه ایمان به خدا و روز قیامت است. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر و اقام الصّلوة و آتى الزّکاة...» (132)
راه پذیرش توبه و آمرزش گناهان، اقامه نماز و اداى زکات است. «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فاخوانکم فى الدّین» (133)
برپایى نماز و زکات، نشانه حکومت صالحان است. «الّذین ان مکّناهم فى الارض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة» (134)
نشانه مردان الهى، تجارت و داد و ستد، همراه با انجام نماز و اداى زکات است. «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر اللّه و اقام الصلوة و ایتاء الزّکاة» (135)
انکار زکات، برابر با کفر است. «الّذین لا یؤتون الزّکاة و هم بالآخرة هم کافرون» (136)
در سوره‏هاى مکّى فراوانى به مسأله زکات اشاره شده است، از جمله سوره‏هاى اعراف آیه 156، نمل آیه 3، لقمان آیه 4، فصّلت آیه 7. برخى مفسّران این آیات را مخصوص زکات مستحب مى‏دانند (137) و برخى دیگر مى‏گویند: حکم زکات در مکه نازل شد، امّا به علت کمى مسلمانان، پول زکات جمع نمى‏شد و مردم خودشان زکات را مى‏پرداختند. (138) امّا پس از تشکیل حکومت اسلامى در مدینه، مسأله گرفتن زکات و واریز کردن آن به بیت‏المال و تمرکز آن توسط حاکم اسلامى با نزول آیه «خُذ من أموالهم صَدقة» (139) مطرح شد.
این آیه در ماه رمضان سال دوم هجرى در مدینه نازل شده و پیامبر دستور داد تا ندا دهند که خداوند زکات را همچون نماز واجب ساخت. پس از یک سال نیز فرمان داد که مسلمانان زکاتشان را بپردازند. (140)
در واقع پس از تشکیل حکومت اسلامى و تأسیس بیت‏المال، زکات تحت برنامه مشخصى قرار گرفت و نصابها و مقدارهاى معیّنى براى آن قرار داده شد. (141)
برخى بر این باورند که پس از مأموریّت پیامبر صلى الله علیه وآله به اخذ زکات، مصارف زکات به طور دقیق در آیه 60 سوره توبه بیان گردید و جاى تعجب نیست که تشریع اصل زکات در آیه 103 سوره توبه باشد و ذکر مصارف آن در آیه 60، زیرا مى‏دانیم آیات قرآن به فرمان پیامبر صلى الله علیه وآله هر کدام در محل مناسبى قرار داده شده است. (142)

تفاوت زکات در اسلام با ادیان دیگر
با بررسى آیات و روایات درمى‏یابیم که زکات در اسلام مانند زکات در دیگر ادیان الهى نیست که صرفاً یک وصیّت و سفارش اخلاقى و موعظه باشد تا مردم به برّ و نیکى رغبت پیدا کنند و از بخل و امساک بپرهیزند، بلکه فریضه‏اى الهى است و بى‏اعتنایى به آن فسق است و منکر آن، کافر محسوب مى‏شود.
در اسلام، موارد و شرایط زکات و کیفیّت اداى آن به طور دقیق مشخص شده و مسئولیّت اخذ آن بر عهده دولت اسلامى است وکسانى که از پرداخت زکات امتناع ورزند، بازخواست مى‏شوند و مى‏توان با متمرّدین آن در صورتى که منجر به انکار ضرورى دین گردد، مقابله کرد. (143)

اهمیّت زکات
علماى اسلام زکات را از ضروریات دین و منکر آن را کافر دانسته‏اند.
روزى امام صادق علیه السلام آداب و نحوه گرفتن زکات را که در نامه 25 نهج البلاغه نیز آمده است، از قول حضرت على علیه السلام نقل فرمود. سپس گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند حرمت‏ها را شکستند و به کتاب خدا و سنّت پیامبرش عمل نکردند. (144)
زکات، درمان دردهاى اقتصادى جامعه است و همان‏گونه که اگر براى عضوى از بدن کسى ناراحتى پیش بیاید او را از حرکت مى‏اندازد، در جامعه نیز اگر گروهى با مشکلات روبرو شوند، حرکت آن جامعه فلج مى‏شود و زکات براى حلّ مشکلات جامعه است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند به من نعمت‏هایى داده است که دائماً نگران آن هستم تا حقوقى را که خداوند نسبت به آنها بر من واجب کرده است، پرداخت کنم. سؤال شد: شما نیز با آن مقام بزرگى که دارید به خاطر تأخیر زکات از خدا مى‏ترسید؟ فرمود: بله. (145)
رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کرد که جز مشرک کسى در مورد پرداخت زکات خیانت نمى‏کند. (146)
و نیز فرمود: یا على! ده گروه از امت من کافر مى‏شوند که یکى از گروه‏ها کسانى هستند که زکات نمى‏پردازند.
در آخرین خطبه خود نیز فرمود:
اى مردم! زکات اموال خود را بپردازید. پس هر کس زکات نپردازد، براى او نه نمازى است و نه حجّى و نه جهادى. (147)
در روایات متعددى زکات به عنوان یکى از پایه‏هاى دین اسلام شمرده شده است و فرموده‏اند: بناى اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، حج، زکات، روزه و ولایت. (148)
در روایات مى‏خوانیم: زکات، نشانه بى‏نقص بودن و کمال اسلام و ایمان است. «تمام اسلامکم اداء الزّکاة» (149) ، «... سبعة من کنّ فیه فقد استکمل حقیقة الایمان... و ادّى الزّکاة ماله» (150)
پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله به حضرت على‏علیه السلام فرمود: علامت و نشانه مؤمنان و شیعیان ما سه چیز است: نماز، روزه و زکات. (151)

معناى زکات
زکات در لغت به معناى رشد و پاکیزگى است. آرى دلسوزى براى محرومین و کمک به آنها سبب رشد معنوى انسان و پاک شدن روح از بخل و حرص و تکاثر است.
زکات در اصطلاح فقهى، به معناى پرداخت مقدار معیّنى از مال به محرومان و نیازمندان است.
زکات در قرآن، هم به معناب لغوى آمده است، چنانکه خداوند مى‏فرماید: ما به حضرت یحیى‏ از ناحیه خود رحمت و پاکى بخشیدیم و او فردى پرهیزکار بود. «و حَناناً من لدُنّا و زکاةً و کان تَقیّاً» (152) و هم به معناى اصطلاحى آمده که البتّه معناى عامى دارد و به کمک‏هاى واجب و مستحب هر دو گفته مى‏شود.

چه کنیم که مردم خمس و زکات مال خود را بپردازند؟
ابتدا باید به سراغ ریشه‏هاى اعتقادى و فکرى و فرهنگى رفت:
اگر کسى باور کند مالى که در اختیار اوست، امانت و هدیه خدایى است،
اگر باور کند امتیازى بر دیگران ندارد و همه با هم برادرند،
اگر باور کند ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است،
اگر باور کند دعاى محرومان، مشکل‏هاى زندگى او را حل مى‏کند،
اگر باور کند ممکن است فردا خودش یکى از محرومان جامعه باشد،
اگر باور کند که خدا جاى آنچه را انفاق مى‏شود، پر مى‏کند،
اگر باور کند انفاق او همچون دانه‏اى است که تبدیل به خوشه‏هاى متعدد و صدها دانه مى‏شود،
اگر باور کند فقیر، کمک مالى او را براى قیامتش حمل مى‏کند،
اگر باور کند سیر شدن فقرا، یک لذّت معنوى و آرامش درونى به همراه دارد،
اگر باور کند کمک امروز او به صورت چهره زیبایى در برزخ مونس او خواهد بود،
اگر باور کند حل مشکل مسلمین، حل مشکل رسول خدا صلى الله علیه وآله است،
اگر باور کند بى‏تفاوتى نسبت به محرومان جامعه ممکن است سبب انفجار و انقلاب و از دست دادن کل اموال او شود،
اگر به آثار و برکات و پاداش‏هاى کمک به دیگران ایمان داشته باشد،
و اگر خطرات بى‏تفاوتى، کنزاندوزى، بخل و حرص را بداند و با تاریخ ثروتمندان بى‏تفاوت آشنا شود، خود را براى پرداخت خمس و زکات و انفاق و... آماده مى‏کند.
اگر بدانیم خدایى از ما قرض خواسته و فرموده است: «مَن ذا الّذى یُقرِض اللّه قَرضاً حَسناً» (153) که خزینه‏هاى آسمان‏ها و زمین به دست اوست، خواهیم فهمید که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایى روحیه سخاوت و انسان‏دوستى در انسان است. (154) اگر ما همچون حضرت سلیمان دارایى‏هاى خود را از فضل خداوند بدانیم و بگوییم: «هذا من فضل ربّى» (155) ، هرگز در پرداخت خمس و زکات مال خود بخل نمى‏کنیم.
اگر ما نعمت‏هاى خداوند را وسیله رفاه و غفلت و سرمستى ندانیم، بلکه همان گونه که قرآن مى‏فرماید: «لیبلونى ءاشکر ام اکفر» (156) ، آنها را وسیله آزمایش خود بدانیم که آیا با بکارگیرى صحیح آنها شکر عملى نعمت‏هاى خدادادى را به جا مى‏آوریم و یا کفران نعمت مى‏کنیم،
اگر همان‏گونه که امام رضا علیه السلام فرمود، بدانیم که خداوند مسئولیّت افراد زمین‏گیر را به عهده متمکنین قرار داده است،
اگر بدانیم هستى ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقى که داریم، از خداوند است و حتّى در کشاورزى نقش ما تنها بذرافشانى و آبیارى است، امّا جذب آب توسط زمین و شکوفایى بذر در درون آن، جذب نور و هوا، شکفتگى زمین و خروج خوشه‏ها از خداست و به تعبیر قرآن: «ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون» (157) ، هرگز بخل نخواهیم ورزید.
اگر بدانیم دریافت‏کنندگان کمک‏هاى ما در ظاهر فقرا هستند، ولى در واقع خداوند است که صدقات را تحویل مى‏گیرد، «یأخذ الصّدقات» (158) ، به راحتى کمک مى‏کنیم و همان‏گونه که در روایات آمده دست خود را نیز مى‏بوسیم.
اگر بدانیم بى‏اعتنایى به فقرا ما را به سرنوشت قارون‏ها گرفتار مى‏کند که خود و خانه و سرمایه‏اش یک جا به زمین فرو رفتند، «فخسفنا به و بداره» (159) این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون مى‏گفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به دست آورده‏ام. «انّما اُوتیتُه على علم عندى» (160)
اگر به داستان باغى که سوخت توجّه کنیم، خواهیم دید که چگونه باغ کسانى که تصمیم گرفتند فقرا را از نعمت‏هاى الهى محروم کنند، یک جا سوخت. «فاصبَحَت کالصَّریم» (161)
اگر بدانیم بى‏توجّهى به یتیمان ممکن است سبب یتیم شدن فرزندان خود ما شود.
اگر بدانیم کمک‏هاى امروز ما در مواردى دو برابر و در مواردى چند برابر و در مواردى ده برابر و در مواردى هفتصد برابر مى‏شود و به ما برمى‏گردد، هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر به سخن امام صادق علیه السلام ایمان داشته باشیم که فرمود: خداوند مهم‏تر از زکات چیزى را بر مردم سخت نگرفته است و بسیارى از مردم به خاطر نپرداختن آن هلاک شده‏اند، «ما فرض اللّه على هذه الامّة شیئاً اشدّ علیهم من الزکاة و فیها تهلک عامتهم» (162) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم آن که ما را از فقر آینده مى‏ترساند، شیطان است: «الشیطان یعدکم الفقر» (163) ، هرگز از وسوسه‏هاى تهدیدآمیز شیطان نمى‏ترسیم.
اگر بدانیم ما جانشین خدا هستیم و حیف است تنها به مادیّات راضى باشیم، هرگز به مادیّات دلخوش نمى‏شویم «أرضیتم بالحیاة الدّنیا» (164)
اگر بدانیم ریشه جمع مال، پندار باطل ابدى بودن آن است، «الّذى جمع مالاً و عدّده یحسب أنّ ماله أخلده» (165) ، هرگز از پرداخت خمس و زکات طفره نمى‏رویم.
اگر بدانیم هر چه بیشتر داشته باشیم، مسئولیّت ما بیشتر است. خداوندى که به پیامبرش کوثر و خیر کثیر مى‏دهد، براى او ذبح گوسفند را کافى نمى‏داند، بلکه باید شتر نحر نماید. (166) آرى کسى که بیشترین دریافت را دارد، باید کمک او نیز بیشتر باشد.
اگر بدانیم با پرداخت زکات، سلام و صلوات پیامبر را دریافت مى‏کنیم، به راحتى زکات خواهیم داد. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: زکات مردم را بگیر و بر آنها درود بفرست. (167)
اگر بدانیم حضرت على علیه السلام انگشتر خود را در نماز به فقیر داد و حتّى صبر نکرد نماز تمام شود و اگر بدانیم ارزش کمک به محرومان همچون بوسیدن کعبه و حجر الأسود است، هرگز آن را به دیگرى واگذار نمى‏کنیم و حتماً مسئولیّت آن را خودمان به عهده مى‏گیریم. گاهى یاران امامان از آنان مى‏خواستند که حمل غذا به خانه فقرا را به آنان واگذار نماید، ولى امامان معصوم ما نمى‏پذیرفتند.
اگر بدانیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان مى‏گویند: یکى از عوامل سقوط ما به دوزخ بى‏تفاوتى نسبت به فقرا بوده است، «و لم نک نطعم المسکین» (168) ، نسبت به آنان احساس مسئولیّت خواهیم کرد.
اگر باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: روزى براى شما فرا خواهد رسید که از هر کس محتاج‏تر خواهید بود، هرگز بخل نخواهیم کرد. (169)
اگر باور کنیم این سخن خدا را که فرمود: افراد بخیل گمان مبرند که اموالشان براى آنان خیر است، بلکه براى آنها شر است، (170)
اگر باور کنیم که قرآن مى‏فرماید: آنچه نزد شماست، نابود مى‏شود و آنچه براى خدا و در راه او داده مى‏شود، باقى مى‏ماند، «ما عندکم ینفد و ما عند اللّه باق» (171)
اگر باور کنیم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند فقرا را در اموال اغنیا شریک قرار داده است و نباید حق فقرا در غیر آنان هزینه شود، (172)
اگر باور کنیم که خداوند از بنده‏اش مى‏پرسد: آیا نسبت به فرمان من بخل مى‏کنى؟! یا مرا متهم مى‏کنى؟ یا گمان مى‏کنى که من از جبران آنچه انفاق کرده‏اى عاجزم؟!، خود را براى کمک به محرومان آماده‏تر خواهیم کرد. (173)
اگر بدانیم که نپرداختن زکات از گناهانى است که سبب ندامت و حسرت مى‏شود (174) و لحظه مرگ، انسان از خداوند مى‏خواهد که به دنیا برگردد و حق فقرا را بدهد، (175)
اگر بدانیم که زکات ندادن، انسان را از مدار ایمان واسلام خارج مى‏کند، (176)
اگر بدانیم که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در سایه کعبه به ابوذر فرمود: کسانى زیانکارترند که زکات نمى‏دهند، (177)
اگر بدانیم هر روز هزار فرشته، ثروتمندى را که زکات نمى‏دهد به آتش بشارت مى‏دهند، (178)
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله کسانى را که پرداخت زکات را خسارت مى‏پندارند به انواع قهرهاى الهى (باد سخت، زلزله و دگرگونى چهره) وعده داده است، (179)
اگر بدانیم حضرت مهدى‏علیه السلام با کسانى‏که زکات مال خود را نمى‏پردازند مانند زناکارانِ همسردار برخوردکرده وگردنشان را مى‏زند، (180)
اگر بدانیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله سوگند یاد کردند که نپرداختن زکات خیانت به خدا و شرک است، (181)
اگر بدانیم که خداوند نام کسانى را که زکات نمى‏دهند در میان نام مشرکان و کافران قرار داده است، (182)
اگر بدانیم که زکات از ضروریات دین و انکار آن به منزله کفر است، (183)
اگر بدانیم که در زمان ابوبکر با گروهى که زکات نمى‏دادند (به نام اصحاب ردّه) برخورد نظامى شد، بر علیه آن افراد لشگرکشى شد و حضرت على‏علیه السلام نیز در آن جبهه شرکت فرمودند، (184)
اگر بدانیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس حتّى اگر مقدار کمى از زکات خود را ندهد، یهودى یا نصرانى مى‏میرد، (185)
اگر بدانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‏فرمود: مالى که زکات آن پرداخت نشده است، ملعون است، ملعون، (186)
اگر بدانیم امام‏صادق‏علیه السلام به کسى که زکات نمى‏داد لقب سارق دادند، (187)
اگر بدانیم دست کسانى که زکات نمى‏دهند در قیامت به گردنشان بسته مى‏شود و با سخت‏ترین کلمات مورد توبیخ فرشتگان قرار مى‏گیرند، (188)
اگر بدانیم و باور کنیم که رسول خدا صلى الله علیه وآله و اهل‏بیت معصومش‏علیهم السلام صحنه‏هایى از شکنجه تارکان زکات را در قیامت این‏گونه بیان کرده‏اند که مار بزرگى به گردن آنان آویخته مى‏شود و این همان است که قرآن مى‏فرماید: «سیطوق ما بخلوا» (189) همان مالى که بخل شد، در قیامت طوق گردن مى‏شود، (190)
اگر باور کنیم که قرآن مى‏فرماید: روز قیامت اموال کنز شده را داغ مى‏کنند و بر پیشانى و پهلو و کمر کسانى که زکات نداده‏اند مى‏گذارند و به آنان گفته مى‏شود: این همان چیزى است که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید،
اگر باور کنیم که نپرداختن زکات از گناهان کبیره‏اى است که خداوند در مقابل آن وعده عذاب داده است،
آرى اگر این باورها را داشته باشیم، لحظه‏اى در پرداخت حق الهى درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکات در برزخ در کنار نماز تجسم یافته و مونس انسان مى‏شود، به راحتى آن را خواهیم پرداخت. (191)
اگر بدانیم که با پرداخت زکات، پاداش‏هاى چندین برابرى که تعداد و عمق آن را کسى جز خدا نمى‏داند، دریافت خواهیم کرد، (192) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که با پرداخت زکات درهاى بهشت را به روى خود باز مى‏کنیم، (193) هرگز بخل نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که در قیامت از کسى که زکات مال خود را کامل مى‏پردازد و در جاى خود مصرف مى‏کند، نمى‏پرسند که اموال خود را از کجا آورده‏اى، (194) انگیزه پرداخت زکات زیاد خواهد شد.
اگر بدانیم که پرداخت زکات در دنیا، کلید دریافت رحمت الهى در روزى است که از همه محتاج‏تریم و نپرداختن امروز، عامل بیشترین خسارت است، (195) لحظه‏اى در پرداخت آن درنگ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم پاداش هر دانه گندم و جو و امثال آن که به قصد زکات داده مى‏شود، قصرهایى از طلا، نقره، لؤلؤ، زبرجد، جواهر و نور است (196) ، لحظه‏اى در پرداخت آن دریغ نخواهیم کرد.
اگر بدانیم که زکاتِ عاشقانه کفّاره گناهان است (197) ، در پرداخت آن شتاب خواهیم کرد.
اگر بدانیم زکات‏دهنده در هر یک از آسمان‏هاى هفت‏گانه به نام مقدسى خوانده مى‏شود، در آسمان اوّل به نام «سخىّ»، در آسمان دوم «جواد»، در آسمان سوم «معطى‏»، و در آسمان‏هاى دیگر «مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده مى‏شود (198) ، هرگز این نام‏هاى نیک را به آسانى از دست نخواهیم داد.
اگر بدانیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده بودن در رستاخیز است (199) ، تا آنجا که مى‏توانیم با پرداخت خمس و زکات به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.

آثار زکات

الف: آثار فردى زکات
درمان بخل
بخل عیبى است که عیوب دیگرى را به دنبال مى‏آورد. بى‏اعتنایى به مردم، سنگدلى، عذرتراشى، دروغ پنداشتن ادعاى فقرا، از دست دادن دوستان خوب، سخت‏گیرى نسبت به خود و بستگان، سوءظن به وعده‏هاى خداوند، تحقیر شخصیّت خود در جامعه، به جاى توکل بر خدا توکل بر مال خود، گوشه‏اى از آثار بخل است.
قرآن مى‏فرماید: افرادى که به فکر رستگارى خود هستند، باید خود را از این عیب دور بدارند: «و مَن یُوقَ شُحّ نفسه فأولئک هم المفلحون» (200)
یکى از امامان معصوم را دیدند که از اول شب تا صبح در حالى که مشغول طواف کعبه بود، تنها یک دعا مى‏کرد و آن این بود که خدایا! مرا از بخل دور بدار. (201)
شاید مراد از آیه 103 سوره توبه که به پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله دستور مى‏دهد: «خُذ من أموالهم صدقه... تطهرهم و تزکّیهم»، زکات مردم را بگیر و آنان را پاک کن، مراد پاک کردن مردم از بخل و حبّ دنیا باشد.
امام صادق علیه السلام فرمود: «من ادّى الزکاة... فقد وقى من الشح» (202) هر کس زکات مال خود را بپردازد، قطعاً از بخل حفظ شده است.
زکات، وسیله تقرّب انسان به خداوند است. «الزّکاة جعلت مع الصّلوة قرباناً لأهل الاسلام» (203)
زکات، پل اسلام است. «الزّکاة قنطرة الاسلام» (204)
زکات، بعد از شناخت دین و نماز، بالاترین ارزش‏هاست. «ما من شى‏ء بعد المعرفة و الصلاة یعدل الزّکاة» (205)
زکات، نشانه بندگى خداست. «للعابد ثلاث علامات: الصّلوة و الصّوم و الزّکاة» (206)
زکات، موجب رستگارى است. «قد أفلح من تزکّى‏» (207)
برکت رزق
هر یک از کلمات «زکات» و «برکت» و واژه‏هاى مربوط به این دو، 32 بار در قرآن آمده و این نشانه آن است که زکات، مساوى برکت است. آرى بریدن شاخه‏هاى درخت انگور، در ظاهر کوتاه کردن درخت است، ولى در واقع سبب رشد آن مى‏شود.
در قرآن مى‏خوانیم: «یَمحق اللّه الرّبا و یُربى الصّدقات» (208) . خداوند ربا را محو مى‏کند، ولى صدقات را رشد مى‏دهد.
در روایات زیادى مى‏خوانیم: «الزّکاة تزید فى الرّزق» (209) زکات روزى انسان را زیاد مى‏کند.
بیمه مال
امام کاظم علیه السلام فرمود: «حصّنوا أموالکم بالزّکاة» (210) اموال خود را از طریق زکات بیمه کنید.
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق خدا را بپردازید، من ضامن هستم که اموال شما در دریا و خشکى تلف نشود. (211)
محبوبیّت نزد خدا
امام صادق علیه السلام فرمود: محبوب‏ترین فرد نزد خداوند، سخاوت‏مندترین است و سخاوت‏مندترین مردم کسى است که زکات مال خود را بدهد و از آنچه که خدا در مال او واجب نموده است، در مورد مؤمنین بخل نکند. (212)
تقرّب به خدا
امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند زکات را همراه با نماز وسیله تقرّب به خود قرار داد. (213)
دریافت رحمت خاص خداوند
در قرآن مى‏خوانیم: «و رحمتى وسعت کل شى‏ء فساکتبها للّذین یتّقون و یؤتون الزکاة...» (214) رحمت پروردگار بر هر چیزى گسترده است، ولى دریافت قطعى آن مخصوص کسانى است که اهل تقوى و زکات باشند.
خداوند مى‏فرماید: «انّى معکم لئن اقمتم الصّلوة و آتیتم الزّکاة و آمنتم برسلى» (215) اگر شما نماز را به پا دارید و زکات را پرداخت کنید و به پیامبران من ایمان آورید، قطعاً من با شما هستم.
باز شدن گره‏ها
قرآن مى‏فرماید: «و امّا مَن اعطى و اتّقى‏ و صَدّق بالحسنى‏ فسنُیسّره للیُسرى‏» (216) هر کس بخششى نماید و پرهیزگار باشد و حقیقت را تصدیق نماید، ما کارهاى مشکل او را آسان مى‏کنیم.
کفّاره گناهان
حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «اللّه اللّه فى الزّکاة، فانّها تطفى‏ء غضب ربّکم» (217) شما را به خدا، شما را به خدا درباره زکات (دقت کنید) که همانا زکات غضب پروردگار را فرو مى‏نشاند.
خداوند مى‏فرماید: اگر نماز به پا دارید و زکات بپردازید، من بدى‏هاى شما را مى‏پوشانم. (218)
خدایى شدن انسان
همان‏گونه که خداوند رحمت خود را بر همه گسترانده است، زکات‏دهنده لطف خود را بر فقرا سرازیر مى‏کند و بدین گونه اخلاق خدایى را در خود شکوفا مى‏کند و مظهر رحمانیّت پروردگار مى‏شود.
رهایى از کیفر
کفّار، با توبه و نماز و زکات مى‏توانند خود را از کیفر برهانند. قرآن مى‏فرماید: «و ان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزّکاة فخلّوا سبیلهم» (219)
گشایش براى مردگان
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: برادرم از دنیا رفته است و زکات زیادى به عهده‏اش بود، من آنها را پرداخت کردم، امام فرمود: با این عمل مشکل او برطرف مى‏شود. (220)
استجابت دعا

در روایتى مى‏خوانیم: هر کس مى‏خواهد دعاى او مستجاب شود، لقمه خود را حلال کند و یکى از راه‏هاى حلال کردن لقمه، پرداخت حق خدا از خمس و زکات است. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر حق آنچه را که خداوند رزق شما کرده است بپردازید، باقیمانده آن براى شما طیّب و حلال است. «یطیب اللّه لکم بقیّته» (221)
قبولى نماز
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: زکات اموال خود را بپردازید تا نمازتان قبول شود. «زکّوا اموالکم تقبل صلاتکم» (222)
جاودانگى اموال
زکات در حقیقت ذخیره قیامت مى‏شود، بنابراین مال فانى را جاودانه مى‏کند. کامیابى‏هاى احتمالى و موقت و پردردسر دنیا را مى‏توان از طریق پرداخت زکات به کامیابى‏هاى قطعى و دائمى و بى‏دردسر تبدیل نمود.
زندگى شیرین
امام صادق‏علیه السلام فرمود: اگر مردم حقوق خود را ادا کنند، قطعاً در زندگى شیرینى به سرخواهند برد: «لوانّ الناس ادّوا حقوقهم لکانوا عایشین بخیر» (223)
خواب راحت
به امام معصوم گفتند: فلانى در خواب به مشکلات و ناگوارى‏هایى برمى‏خورد، حضرت فرمود: این به خاطر آن است که زکات خود را در راه صحیح مصرف نمى‏کند. (224)

ب: آثار اجتماعى زکات
برادرى
قرآن در یک جا مى‏فرماید: مؤمنان با یکدیگر برادرند: «انّما المؤمنون اخوة» (225) و در جایى دیگر مى‏فرماید: هر گاه مخالفان شما توبه کنند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند، آنها هم برادر دینى شما مى‏شوند: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة فاخوانکم فى الدین» (226) بنابراین شرط برادرى، در کنار توبه و نماز، پرداخت زکات است.
ایجاد یا تعمیق روابط
در آداب دوستى، صدها روایت به چشم مى‏خورد که آنچه سبب ایجاد دوستى یا تعمیق وتوسعه آن مى‏شود، خوش‏نیّتى، خوش‏رفتارى، انصاف، کرم، ایثار، سخاوت، احسان، محبت، زهد، صله رحم، هدیه وتفقّد از یکدیگر مى‏باشد که در پرداخت زکات همه آن آثار به روشنى نهفته است.
کینه زدایى
با پرداخت زکات، کینه محرومان برطرف و به محبت و دوستى تبدیل مى‏شود و این محبت و دوستى در تعاون و یارى یکدیگر و تولید بهتر و بیشتر و حفاظت از دستاوردهاى جامعه اسلامى نقش مهمى دارد.
به صحنه کشاندن واماندگان
فقر و گرسنگى، انسان را به انزوا و گوشه‏گیرى و بدبینى و ناامیدى و حقارت‏پذیرى مى‏کشاند، امّا زمانى که با پرداخت خمس و زکات و سایر انفاقات مشکلات اقتصادى مردم حل شود، تلاش، نشاط، دلسوزى و حضور مردم در صحنه‏هاى مختلف بیشتر مى‏شود.
تقویت بنیه دینى مردم
امام رضا علیه السلام فرمود: فلسفه و دلیل پرداخت زکات، قوت فقرا و... و تقویت آنان و کمک‏رسانى در امور دینى آنها است. (227)
از محل زکات مى‏توان مدارس، کتابخانه‏ها، مساجد و سایر مراکز دینى و فرهنگى را ایجاد نمود و یا آنچه را که قبلاً احداث شده است، توسعه داد و با دعوت از کارشناسان دینى و علما و اساتید مناطق دیگر، پایگاه علمى و اعتقادى مردم را تقویت نمود.
ایجاد همدلى در جامعه
پرداخت زکات، دل‏ها را به هم نزدیک مى‏کند و جامعه را براى حل همه مشکلات آماده مى‏سازد. اگر فقرا خود را در سود اغنیا شریک بدانند، در برابر نابسامانى‏ها و مشکلات و آفات با تمام توان به پا خواهند خاست و تا آنجا که بتوانند در حل مشکلات کوشش خواهند نمود.
زکات‏دهنده علاوه بر کسب رضاى خداوند و برکات معنوى و اخروى، دل‏هاى دیگران را نیز به سوى خود جذب مى‏کند و به خاطر همین محبوبیّتى که در جامعه پیدا مى‏کند، دیر یا زود از حمایت‏هاى مردمى در امور مختلف برخوردار مى‏شود.
آرى بعضى از افراد سرمایه خود را با خرید جمادات (خانه، ماشین، مزرعه، فرش، لباس و...) هزینه مى‏کنند تا شاید بتوانند دل‏هاى مردم را به خود جذب کنند، ولى از آنجا که دل‏هاى مردم در اختیار خداوند است، این دسته افراد معمولاً در جامعه منفور دیگرانند، امّا کسانى که بخشى از سرمایه خود را (به جاى جمادات) در راه نجات انسان‏ها، رشد استعدادهاى فراموش شده، تأمین هزینه ازدواج و مسکن و کارآموزى به افرادى که صاحب حرفه نیستند، صرف میکنند، هم در تمام ارزش‏ها و پاداش‏هایى که بر اثر آن کمک‏هاى خالصانه به دست مى‏آید خود را شریک مى‏کنند و هم محبت و حمایت مردم را در اختیار خواهند داشت. در اینجا باید ببینیم آیا گروه اوّل عاقلند که با صرف هزینه در خرید جمادات خود را منفور خلق و خالق مى‏کنند، یا بندگان خالص خدا که با پرداخت حقوق الهى، خود را محبوب خالق و خدا مى‏نمایند. آرى، اغنیا مى‏توانند عقل و لیاقت خود را با انتخاب یکى از این دو راه بیازمایند.
تربیت نسل پاک
در بسیارى از کتاب‏هاى تربیتى و روان‏شناسى، به هسته مرکزى تربیت که انتخاب همسر و لقمه حلال است، کمتر توجّه شده است. اسلام براى تربیت نسل آینده، به مسأله انتخاب همسر و پس از آن به نقش لقمه حلال بسیار توجّه و تأکید دارد.
پرداخت زکات، سبب پاک و حلال شدن رزق است و لقمه‏ها را از حق محرومان پاک مى‏کند و نقش لقمه پاک در جامعه و نسل آینده از طریق گرایش به خوبى‏ها و کمالات و تنفّر از بدى‏ها بر کسى پوشیده نیست.
دفع بلا از امّت
در قرآن مى‏خوانیم: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن اللّه ذو فضل على العالمین» (228)
امام صادق علیه السلام ذیل این آیه فرمود: قطعاً خداوند به خاطر کسانى از شیعیان ما که زکات مى‏دهند، انواع بلاها و خطرات را از سایرین نیز دفع مى‏کند و اگر زکات این گروه نبود، همه یکجا نابود مى‏شدند. (229)
فقرزدایى
یکى از مسایل مهم جامعه، وجود فقر و گرسنگى و سایر کمبودها است که یکى از راه‏هاى مبارزه با آن، توجّه جدى به مسأله پرداخت خمس و زکات و انفاقات است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «فما جاع فقیرٌ الاّ بما منع غنى و اللّه سبحانه و تعالى سائلهم عن ذلک» (230) هیچ فقیرى گرسنه نمى‏ماند مگر به خاطر آن که توانمندى حق خدا را نمى‏پردازد و خداوند در روز قیامت توانمند را به همین دلیل بازخواست خواهد کرد. در روایات متعدد مى‏خوانیم: اگر مردم زکات مال خود را بپردازند، فقیرى باقى نمى‏ماند. (231)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ محتاج و گرسنه و برهنه‏اى در جامعه وجود نخواهند داشت، مگر به خاطر گناهان اغنیا. (232)
ایجاد اشتغال
یکى از مسائل مهم جامعه، وجود بیکارى است که زمینه‏ساز انواع فسادهاست. اگر مردم خمس و زکات خود را بپردازند، چرخ‏هاى اقتصاد به گردش در مى‏آید و بخش مهمى از افراد بیکار شاغل خواهند شد. همان‏گونه که از طریق مضاربه یا قرض الحسنه مى‏توان ایجاد اشتغال کرد، از طریق پرداخت خمس و زکات و یا بخشش‏هاى بلاعوض و یا ایجاد زمینه‏هاى تحصیل براى بیسوادها و کم‏سوادها و آموزش فن و حرفه و تأسیس و توسعه مراکز فرهنگى و احداث جادّه‏ها و پل‏ها و آبادانى‏هاى دیگر نیز مى‏توان ایجاد اشتغال کرد. بنابراین در احیاى خمس و زکات، حلّ مسأله اشتغال و توسعه اقتصادى و فرهنگى و پر کردن ایّام فراغت و جلوگیرى از مفاسدى که در اثر بیکارى به چشم مى‏خورد، نهفته است. به علاوه کار و اشتغال سبب دلگرمى به مکتب، به امّت، به نظام اسلامى و سبب شکوفایى استعدادها و نبوغ‏ها و مانع انواع افسردگى‏هاى فرد و جامعه است و در مقابل آن بیکارى باعث تبهکارى، افسردگى، سوءظن، رکود، ایجاد عقده و زمینه‏ساز انواع فتنه‏ها و آشوب‏ها است که اگر شعله آن برافروخته شود، همه را در خود مى‏سوزاند. شاید به همین دلیل باشد که در قرآن جمله «لاتلقوا بأیدیکم الى التّهلکة» (233) یعنى خودتان را با دست خود به هلاکت نیندازید، بعد از دستور انفاق مطرح شده است.

آرى اگر در جامعه، مردم در قالب خمس و زکات و سایر کمک‏ها دست از انفاق بردارند و بر فقرا فشار وارد شود، این فشارها تبدیل به آشوب و فتنه‏اى مى‏گردد که فقیر و غنى در آن مى‏سوزند.
وسیله اقتدار امّت
اگر کمبودها از طریق مالیات‏هاى اسلامى و خمس و زکات تأمین شود و افراد جامعه به یک نوع رفاه نسبى دست یابند، دل‏ها نسبت به هم مهربان مى‏شود، نیروها متمرکز مى‏گردند و همه پشتیبان یکدیگر خواهند بود. چنین جامعه‏اى داراى صلابت و اقتدار خواهد بود و در مقابل هر وعده و وعید و یا هر تهدید و تطمیعى بیمه مى‏شود. بخصوص که در پرداخت خمس وزکات قصد قربت در کار است وهیچ‏گونه تحقیر ومنّتى روانیست.
آرى، جبران کمبودها از طرف پرداخت‏کنندگان مخلص و اجراى این امر الهى از طریق مراجع دینى محبوب ومتّقى، سبب آرامش و دلگرمى و اتّصال به علماى ربّانى خواهد شد که این امر خود وسیله اقتدار و عزّت ملّى و اسلامى است.
البتّه ممکن است مؤسسات خیریه یا افراد نیکوکار از طریق صندوق‏ها و بانک‏ها کمک‏هایى به محرومان اختصاص دهند، امّا مگر تنها هدف اسلام سیر کردن گرسنگان است؟ در طراحى و مهندسى اسلام، علاوه بر رسیدگى به فقرا آثار و اسرار زیادى نهفته است، از جمله اینکه:
اولاً: کمک‏کنندگان نیّت خالص داشته باشند و هیچ‏گونه ریا، خودنمائى، شهرت‏طلبى در کار آنها وجود نداشته باشد و انتظار مدح و ستایش و جبران از کسى نداشته باشند.
ثانیاً: مالى که مى‏پردازند از جنس مرغوب، عالى، حلال وبى‏منّت باشد.
ثالثاً: نحوه پرداخت آگاهانه، عاشقانه، آزادانه باشد.
این شرایط در تربیت افراد مؤثر است و اتّصال آنان را به عالم ربانى که مرزبان مکتب اسلام است، روشن مى‏کند و سبب یک اقتدار معنوى مى‏شود زیرا هم سر و کار پرداخت‏کنندگان و هم سر و کار گیرندگان با علماى ربّانى خواهد بود.
کم شدن مفاسد اجتماعى
هم ازدیاد سرمایه زمینه‏ساز فساد است که با پرداخت خمس و زکات ثروت‏ها تعدیل و مفاسد مهار مى‏شود و هم فقر ممکن است زمینه وقوع سرقت، دریافت رشوه، خیانت و امثال آن شود که دریافت خمس و زکات و... این زمینه را مى‏خشکاند و از بین مى‏برد. بنابراین پرداخت خمس و زکات، در مهار مفاسد اجتماعى نقش مهمى دارد.
حفظ آبروى فقرا
در بسیارى از موارد فقر آبروى انسان را در جامعه در معرض خطر قرار مى‏دهد و خمس و زکات، فقر را از بین مى‏برد و آبروى انسان‏ها را حفظ مى‏کند. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: شخصى که در خط فکرى ما نیست، از دنیا رفته و اطفال فقیرى را به جا گذاشته است، آیا مى‏توانیم از زکات به آنها بدهیم؟
فرمود: بله، آن اطفال گرسنگانى هستند که تقصیرى ندارند و باید آبرو و موقعیّت آنان در جامعه حفظ شود و زندگى آنها تا رسیدن به حدّ بلوغ و رشد لازم تأمین گردد. امّا، اگر این اطفال بالغ شدند و حق را فهمیدند ولى با لجاجت دست از آن کشیدند، از زکات به آنها ندهید. (سزاوار نیست زکات از افراد مؤمن گرفته و به منحرفین لجوج داده شود). (234)
تعدیل ثروت
خمس و زکات، گامى براى مهار ثروت‏ها است.
اسلام از یک سو دست افراد قوى، مبتکر، پرکار و خلاّق را در مالکیّت باز گذاشته تا مانع رشد آنان نشود و از سویى درآمدهایى از قبیل ربا، سرقت، رشوه، اختلاس و... را ممنوع دانسته است و از سوى دیگر به مالکین درآمدهاى حلال اجازه نمى‏دهد تا درآمد خود را هرگونه که خواستند مصرف کنند و آنان را از اسراف و تبذیر و ثروت‏اندوزى نهى فرموده است و از طرف دیگر با واجب نمودن خمس و زکات و کفّارات و سفارش اکید به انواع کمک‏ها و صدقات، بخشى از اموال آنان را با علم، اراده، عشق و ایمان براى حل مشکلات طبقه محروم گرفته است.
جذب دیگران
اسلام، مصرف زکات را براى هشت گروه قرار داده است که یکى از آنها، سرشناسانى هستند که اگر حمایت‏هاى مالى از آنان به عمل آید، ابتدا خودشان و سپس قوم آنان به اسلام جذب مى‏شود.
البتّه این جذب، مقدمه گرایش‏هاى فکرى، فرهنگى و اعتقادى است، همچون جاذبه‏هایى که براى فرزندان در روزهاى اول مدرسه ایجاد مى‏شود و بدین وسیله ابتدا آنان را با مدرسه آشنا مى‏کنند و سپس نماز علمى و فکرى آنان در مدرسه و دانشگاه تأمین مى‏شود.
پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله سهمى از زکات را به رؤساى قبایل مى‏داد و در هر زمان ولىّ امر مسلمین مى‏تواند این کار را انجام دهد. (235)
از همین سهم که به نام «المؤلّفة قلوبهم» در قرآن مطرح شده است، مى‏توان مقدارى به مسلمانان ضعیف الایمانى پرداخت کرد که اگر به حال خود رها شوند، تبعات و وسوسه‏هاى دشمنان در آنان ایجاد شک مى‏نماید. اسلام براى پایدارى آنان در دین، مشکلات اقتصادى آنان را حل مى‏کند و این کار مقدمه‏اى براى انس بیشتر با مکتب خواهد بود. (236)

ج: آثار ترک زکات
تلف شدن اموال
امام‏صادق علیه السلام فرمود: «ما ضاع مال فى البرّ و لاالبحر الاّ بتضییع الزّکاة» (237) هیچ مالى در خشکى یا دریا ضایع نمى‏شود، مگر به خاطر آنکه زکات آن پرداخت نشده است. آن حضرت در حدیث دیگرى فرمودند: «حصّنوا اموالکم بالزّکاة و أنا ضامن لکل ما یتوى فى برّ او بحر بعد اداء حق اللّه فیه» (238) اموال خود را از طریق پرداخت زکات بیمه کنید و اگر بعد از پرداختن زکات مالى تلف شد، من ضامن آن هستم.
خسارت دو برابر
در روایات مى‏خوانیم: «من مَنَعَ حقّاً للّه أنفق فى باطل مثلیه» (239) کسى که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد.
هزینه در راه اشرار
رسول‏خداصلى الله علیه وآله فرمود: «من مَنَعَ ماله من الأخیار اختیاراً صرّف اللّه ماله فى الأضرار اضطراراً» (240) کسى که مال خود را از مصرف در راه خوبان با اختیار خود باز دارد، خداوند مال او را در راه اشرار با اجبار صرف خواهد نمود.
هزینه در راه گناه
امام صادق علیه السلام فرمود: «و اعلم أنه من لم ینفق فى طاعة اللّه ابتلى بان ینفق فى معصیة اللّه و من لم یمش فى حاجة ولىّ اللّه ابتلى بان یمشى فى حاجة عدوّ اللّه» (241) آگاه باشید، کسى که مال خود را در راه اطاعت خداوند صرف نکند، به هزینه کردن آن در راه معصیت خداوند گرفتار مى‏شود و هر کس در حل مشکلات ولىّ خدا گامى برندارد، خداوند او را بر تلاش و حرکت در راه حلّ مشکلات دشمن خدا گرفتار مى‏کند.
کمبود و قحطى
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «لاتزال امّتى بخیر ما تحابّوا و اقاموا الصلوة و اتوا الزّکاة فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السنین» (242) امّت من تا مادامى که یکدیگر را دوست بدارند و اهل نماز و زکات باشند در خیر و سعادت به سر مى‏برند، ولى اگر این گونه نباشند، گرفتار قحطى مى‏شوند.
محروم شدن از تولیت و تعمیر مراکز دینى
قرآن مى‏فرماید: مشرکان حقّ تعمیر مساجد را ندارند، بلکه تعمیر وآباد کردن آن تنها سزاوار کسانى است که اهل نماز وزکات وشجاعت باشند. (243)
رفع برکت از زمین
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «اذا مُنِعَت الزکاة مَنَعت الأرض برکاتها» (244) هر گاه زکات پرداخت نشود، زمین برکات خود را از مردم باز مى‏دارد و در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: اگر توانگران زکات مال خود را نپردازند، خداوند باران رحمت خود را از مردم باز مى‏دارد. (245)
در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى‏خوانیم: اگر زکات پرداخت نشود، برکت از کشاورزى و میوه‏ها و معادن برداشته مى‏شود. (246)
مرگ چهارپایان
امام رضا علیه السلام فرمود: «اذا حُبست الزکاة ماتت المواشى» (247) هر گاه زکات پرداخت نشود، چهارپایان مى‏میرند.
محروم شدن از رحمت

امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که حق خداوند را از مالش نپردازد، سزاوار است که خداوند رحمت خود را از او دریغ کند. (248)
اخراج از مسجد
امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وارد مسجد شدند و با جمله «قم یا فلان، قم یا فلان، قم یا فلان» پنج نفر را از مسجد اخراج کردند و فرمودند: شما که زکات نمى‏دهید از مسجد بیرون بروید. (249) آرى نمازگزار واقعى بخیل نیست. «اذا مسّه الخیر منوعاً الاّ المصلّین» (250)
علامت نفاق
در آیه 67 سوره توبه که سیماى منافقان را بیان مى‏کند، مى‏فرماید: «المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض... یقبضون ایدیهم نَسُوا اللّه فنسیهم» (251) آنان دست خود را از کمک به دیگران مى‏بندند و (این گونه) خدا را فراموش مى‏کنند، خدا نیز با آنان رفتار فراموش‏شدگان را انجام مى‏دهد.
قبول نشدن نماز و عبادات
در روایات مى‏خوانیم: «ایّها النّاس ادّوا زکاة اموالکم فمن لا یزکّى لا صلوة له و من لا صلوة له لا دین له» (252) قبولى تمام اعمال، وابسته به قبولى نماز است و قبولى نماز وابسته به پرداخت زکات است.
امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند نماز و زکات را قرین و مقرون یکدیگر قرار داد و نماز بى‏زکات پذیرفته نیست. (253)
حضرت موسى علیه السلام جوانى را دید که نماز با حالى مى‏خواند، به خداوند گفت: چه نماز زیبایى دارد! به او وحى شد نماز او زیباست ولى این جوان بخیل است و زکات نمى‏پردازد و تا زمانى که زکات ندهد، نمازش قبول نیست.
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: نماز کسى که زکات نمى‏پردازد همچون لباس کهنه در هم پیچیده و به صورت نمازگزار پرتاب مى‏شود. (254)
هم ردیف رباخواران
حضرت على علیه السلام فرمود: «مانع الزّکاة کآکل الرّبا» (255) کسى که زکات ندهد همچون رباخوار است.
پرداخت نکردن زکات، خیانت، شرک ونوعى سرقت است، در حدیث مى‏خوانیم: «ما خان اللّه احدٌ شیئاً من زکاة ماله الاّ مشرک باللّه» (256) چنانکه سه نوع سارق داریم که یکى از آنان کسى است که زکات نمى‏دهد. (257)

مصارف زکات
مصرف زکات باید دقیق و به جا و در مواردى که خداوند دستور داده است باشد. در روایات مى‏خوانیم: اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، انسان ضامن است. (258)
قرآن بعد از آنکه موارد هشتگانه مصرف زکات را در آیه 60 سوره توبه بیان مى‏کند، در پایان مى‏فرماید: «فریضةً من اللّه و اللّه علیم حکیم». در هر یک از کلمات فریضه، علیم و حکیم نکته‏اى نهفته است:
«فریضة»، یعنى تقسیم زکات واجب است و آن را جدى بگیرید.
«علیم حکیم» یعنى خداوند مى‏داند که حل مشکلات فقرا و نابسامانى‏ها در سایه انجام صحیح واجبات الهى و تقسیم صحیح زکات است، بنابراین مصارفى که در قرآن براى زکات آمده عالمانه و حکیمانه است و اگر زکات در جاى خود مصرف نشود، برخلاف علم و حکمت است.
در برخى روایات آمده است: اگر زکات در جایى مصرف شود که مورد نهى خداوند باشد، پروردگار آن را قبول نخواهد کرد. (259)
قرآن درباره تقسیم زکات مى‏فرماید: «انّما الصّدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلّفة قلوبهم و فى الرّقاب و الغارمین و فى سبیل اللّه و ابن السّبیل فریضة من اللّه و اللّه علیم حکیم» (260)
همانا صدقات (زکات)، براى نیازمندان و درراه‏ماندگان و کارگزاران زکات و جلب دلها و آزادى بردگان و اداى بدهى بدهکاران و (هزینه جهاد) در راه خدا و تأمین در راه‏مانده است، این دستور، فرمانى است از جانب خدا و خداوند، دانا و حکیم است.
با توجّه به این آیه، زکات در هشت مورد قابل مصرف است:
اوّل و دوم: «الفقراء و المساکین» فقرا و مساکین
امام صادق علیه السلام در تفاوت فقیر ومسکین فرمودند: فقیر، نیازمندى است که از دیگران درخواست کمک نمى‏کند، ولى مسکین کسى است که به خاطر فشار فقر، از مردم درخواست کمک مى‏کند. (261) شاید دلیل آنکه حضرت درباره فقیر فرمودند: کسى است که سؤال نمى‏کند، آیه 273 بقره باشد که مى‏فرماید: «للفقراء الّذین احصروا فى سبیل اللّه» تا آنجا که مى‏فرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التّعفف» فقرا همان کسانى هستند که به‏خاطر عفّت وسؤال نکردن از دیگران، بى‏خبران آنان را اغنیا مى‏پندارند.
ناگفته نماند شرط فقیر و مسکین بودن بیکارى نیست، چه بسا افرادى داراى شغل و کار و سهم یا سهامى باشند، ولى درآمد آنان کفایت مخارج زندگى آنها را نمى‏کند.
قرآن درباره آن کشتى که حضرت خضر آن را سوراخ کرد، مى‏فرماید: صاحبان کشتى جمعى از مساکین کارگر بودند. «و امّا السفینة فکانت لمساکین یعملون فى البحر» (262)
اسلام فقرزدایى را در رأس مصارف زکات قرار داده است. اگر نگاهى به آیات و روایات و سیره پیامبر اکرم و اهل بیت معصومش‏علیهم السلام بیاندازیم، اهمیّت مسأله را بهتر و بیشتر درک خواهیم کرد. به چند نمونه توجّه کنیم:
قرآن مى‏فرماید: در قیامت بهشتیان از دوزخیان مى‏پرسند چه چیز سبب دوزخى شدن شما شد؟ آنان در پاسخ مى‏گویند: «و لم نک نطعم المسکین» (263) ما به فکر گرسنگان نبودیم.
حتّى اگر انسان مال و ثروتى ندارد، نمى‏تواند در برابر نیازمندان بى‏تفاوت باشد، بلکه باید دیگران را به کمک کردن تشویق و وادار کند و گرنه مورد توبیخ واقع مى‏شود. «و لاتحاضّون على طعام المسکین» (264)
قرآن رسیدگى به گرسنگان و فقرا را، طى کردن گردنه‏هاى آزمایش مى‏داند. (265)
توجّه به گرسنگان، اختصاص به گرسنگان مسلمان ندارد، بلکه باید همه مردم جامعه سیر باشند. حضرت ابراهیم پس از بنا کردن خانه کعبه، در دعاى خود گفت: «و ارزق اهله من الّثمرات من آمن منهم» پروردگارا از مردم مکه هر کس ایمان دارد او را روزى ده. خداوند فرمود: من کفّار گرسنه را نیز رزق مى‏دهم. «و من کَفَرَ فامتّعه قلیلاً» (266)
سیر کردن گرسنگان عبادتى است که امامان ما و اهل بیت علیهم السلام شخصاً انجام مى‏دادند و براى این کار کسى را نایب نمى‏گرفتند. در تاریخ مى‏خوانیم که در کیفر و جریمه کفّار سخاوتمند، تخفیف داده مى‏شد. نه تنها انسان‏ها که به حیوانات و گیاهان نیز باید رسیدگى شود تا آنجا که در حدیث مى‏خوانیم: سیراب کردن درخت تشنه همچون سیراب کردن مسلمان تشنه است.
در اسلام، توجّه به گرسنگان تا آنجا مهم است که اگر گرسنه‏اى نان مردم را سرقت کرد، به عنوان دزدى دستش قطع نمى‏شود.
و اگر شخصى غذاى مردم را در انبار خود احتکار نمود و با تذکرات حاکم اسلامى بیدار نشد، حکومت اسلامى مى‏تواند با او برخورد انقلابى کرده و گندم را از انبار او خارج کند.
سوّم: «العاملین علیها» کارگزاران زکات
یکى از مصارف زکات، کسانى هستند که براى جمع‏آورى، تقسیم و حفظ اموال زکاتى، تلاش مى‏کنند (267) . آرى، همان‏گونه که زندگى قاضى باید تأمین شود تا به فکر گرفتن رشوه نیفتد، زندگى دست‏اندرکاران مسأله زکات نیز باید به نحوى تأمین شود و حتّى اگر بى‏نیازند باید سهمى از زکات به آنان پرداخت شود (268) و بدین وسله مورد تشویق و محبت دیگران قرار گیرند تا به خاطر توسعه در زندگى به فکر رفتار ناروا نیفتند.
حضرت على‏علیه السلام پس از سفارشاتى که به کارگزاران مسأله زکات مى‏کند، مى‏فرماید: اگر به این سفارشات عمل کنید، قطعاً به پاداش بزرگترى خواهید رسید و به کمالى که در شأن شماست نزدیک خواهید شد، زیرا خداوند به اموال زکاتى و به شما کارگزاران امر زکات و به تلاش و دلسوزى که نسبت به حاکم اسلامى و فقراى تحت پوشش او دارید، نگاه لطف و مرحمتى دارد و هر کس که مورد نظر و لطف خداوند قرار بگیرد، در بهشت با ما خواهد بود. (269)
چهارم: «المؤلّفة قلوبهم» تألیف قلوب
سهمى از زکات باید در راه توسعه و ترویج فرهنگ اسلام و دعوت دیگران به دین اسلام از راه ایجاد روابط حسنه و جذب قلوب آنان مصرف شود. از قدیم گفته‏اند هر گردوئى گرد است، ولى هر گردى گردو نیست. هر مؤمنى مسلمان هست، ولى هر مسلمانى مؤمن نیست. بسیارند کسانى که مسلمان هستند، یعنى از شرک دورند و در مدار توحید قرار گرفته‏اند، ولى در مرحله

ضعیفى از ایمان قرار دارند، اسلام براى آنکه دست این افراد را بگیرد و به مراحل بالاتر ببرد، راه‏هایى را مطرح کرده است؛ از جمله سهمى از زکات براى کمک یا توسعه در زندگى آنان صرف شود تا با این عمل معرفت و شناخت در جان آنان تثبیت شود. کسانى که با اسلام داغ شده‏اند، باید با محبت‏ها پخته شوند، زیرا هر داغى سرد مى‏شود، ولى هر پخته‏اى دیگر خام نمى‏شود.
کسانى که به اسلام وارد شده‏اند: «یدخلون فى دین اللّه» (270) با این گونه رفتارها و محبّت‏ها، اسلام در درون جان آنان جاى گیرد.
آرى، فرق است میان کسانى که داخل در اسلام شده‏اند با کسانى که اسلام و ایمان در روح آنان داخل شده است.
امام باقر علیه السلام فرمود: مراد از «مؤلّفة قلوبهم» گروهى هستند که توحید را پذیرفته و از مدار شرک خارج شده‏اند، ولى هنوز معرفت پیامبر صلى الله علیه وآله در قلبشان رسوخ نکرده است. پس باید سهمى از زکات صرف این گونه افراد شود تا محبت و معرفت در آنان تثبیت شود. (271)
امروزه ابرقدرت‏ها با فرستادن کتاب‏ها، کشیش‏ها، کارشناس‏ها، دعوت‏نامه‏ها، بورسیه‏ها، هیأت‏هاى علمى و فنّى و صدها راه دیگر براى توسعه فکر خود و سلطه‏گرى، سایه شوم خود را بر کشورها گسترش داده‏اند، سفرها کردند، کنگره‏ها گرفتند، توطئه‏ها کردند، افرادى را با پول خریدند، به اسم جهانگرد وجب به وجب سرزمین‏هاى ما را گشتند و به اسم کارشناس فنى، اقتصاد ما و به اسم کارشناس نظامى، قواى مسلح ما را زیر نظر گرفتند و بدتر از همه اینکه از بودجه خود ما علیه خود ما استفاده کردند، ولى متأسفانه مسلمانان با داشتن ده‏ها فرمان به سیر و سفر، به هجرت و تبلیغ، به فراگیرى علوم از شرق و غرب، از گهواره تا گور و از زمین تا ثریا در خواب غفلت فرو رفته‏اند.
فراموش نکنیم که حضرت على علیه السلام در روزهاى آخر عمر مبارکشان با ناله مى‏فرمود، مبادا دیگران در عمل به اسلام از شما جلو بیفتند.
اگر ما امروز با پرداخت حق الهى دل افراد ضعیف را جذب کنیم، تمام توطئه‏ها و تبلیغات و تهاجمات دشمن را خنثى خواهیم کرد.
پنجم: «فى الرّقاب» آزادى بردگان
سهمى از زکات براى آزادسازى بردگان است. در طول تاریخ، درگیرى، جنگ، قتل و اسارت وجود داشته و آنچه مهم است بررسى سرچشمه‏ها، هدف‏ها و نتایج این نزاع‏ها است. اسلام انگیزه جنگ ابتدایى و جهاد را رفع فتنه و دفع موانع براى دعوت مردم به حق مى‏داند و براى همه امور جنگ و از جمله اسیران، برنامه‏ها و آداب بسیار عالى و حکیمانه دارد.
بردگان معمولاً کسانى هستند که در جبهه جنگ با مسلمانان، اسیر شده‏اند که در باره آنان چند طرح را مى‏توان تصور کرد:
1- تمام اسیران را یکجا بکشیم که این کار با عاطفه و عقل و رأفت سازگار نیست.
2- تمام آنان را یکجا آزاد کنیم. این عمل سبب مى‏شود که آنان دوباره تجدید قوا کنند و به جنگ ما بیایند.
3- آنان را در اردوگاه‏ها نگهدارى کنیم. این کار سبب تحمّل هزینه زیاد و بارى بر دوش جامعه اسلامى است.
4- اسرا را در میان مسلمین تقسیم کنیم و پس از مدتى به تدریج آزاد نمائیم که این طرح اسلام و داراى امتیازاتى است. از جمله:
الف: در این طرح هزینه اسرا در میان مسلمین تقسیم مى‏شود و فشارى بر نظام وارد نمى‏گردد.
ب: اسرا در میان توده امّت اسلامى با برنامه‏هاى اسلام آشنا مى‏شوند و بسیارى از آنان دست از کفر و شرک برمى دارند. در تاریخ نام بسیارى از بردگانِ مسلمان شده که منشأ آثار و برکات و به دست گرفتن مسئولیّت‏هاى حساس شده‏اند، آمده است تا آنجا که مادر شش امام معصوم ما، از کنیزان بوده‏اند و فرزندان بسیارى از بردگان در زمره نوابغ قرار گرفته‏اند.
لذا کفّاره روزه خوردن و یا بسیارى اعمال نارواى دیگر، آزاد کردن بردگان قرار داده شده سهمى از زکات نیز براى خرید بردگان و آزاد کردن آنان اختصاص داده شده است.
ششم: «الغارمین» بدهکاران
سهمى از زکات براى بدهکارانى است که توان پرداخت بدهى خود را ندارند. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: «ایّما مؤمن او مسلم مات و ترک دَیناً لم یکن فى فساد و لا اسراف فعلى الامام ان یقضِه فان لم یقضه فعلیه اثم ذلک» (272) بر امام و حاکم اسلامى است که بدهى کسانى را که بدهکارند و بدهى آنان به خاطر اسراف و فساد نیست، از سهم زکات پرداخت نماید و در غیر این صورت گناهکار است.
چه بسیارند افراد آبرومندى که به خاطر بدهى، گرفتار وام‏هاى با بهره (ربا) مى‏شوند و هر روز بدهى آنان اضافه مى‏گردد و به تدریج ورشکست شده و به فروش خانه و مغازه و ماشین خود مجبور مى‏شوند و آبروى چندین ساله آنان یکجا فرو مى‏ریزد و فرزندانشان تحقیر مى‏شوند. اگر هر یک از احکام الهى درست عمل شود، مشکلات جامعه حل مى‏شود. خداى علیم و حکیم، از علم و حکمت بى‏نهایت خود دستور داد تا بخشى از سهم زکات صرف پرداخت بدهى بدهکاران شود.
بدهکارى که امروز گیرنده زکات است، همچون پیچ و مهره زنگ زده‏اى است که اگر کمى روغن به آن برسد، دوباره به حرکت درمى‏آید و فعالیّت‏هاى اقتصادى خود را از سرگرفته و چه بسا در فاصله کمى، خودش هم از زکات‏دهندگان شود.
هفتم: «فى سبیل اللّه» در راه خدا
یکى از مصارف زکات، کارهاى عامّ المنفعة است که رنگ الهى داشته باشد، یعنى خداپسندانه و به مصلحت عموم مردم باشد. همچون ساخت مدارس، مساجد، مسکن براى محرومان، درمانگاه، پل و یا کمک به ازدواج جوانان، کمک به زلزله‏زده‏ها، جنگ‏زده‏ها، یا کمک به کتابخانه‏ها، تبلیغات اسلامى، تعظیم شعائر اسلامى، اصلاح و آشتى میان مسلمین، ایجاد اشتغال براى بیکاران، آموزش حرفه و فن براى کسانى که تخصص ندارند و ده‏ها نمونه دیگر. (273)
یکى از امتیازات دین اسلام آن است که هرگز بن‏بست ندارد و در کنار کارهاى مشخص و رسمى، انواع کارهاى داوطلبانه و آزاد را نیز قرار داده است:
اگر هفده رکعت نماز واجب و رسمى داریم، بیش از سیصد نوع نماز مستحبى داوطلبانه داریم.
اگر سفر حج در ایام مخصوص است، سفر عمره در هر ماه جایز است.
اگر خواندن سوره حمد در نماز واجب است، بعد از آن خواندن بیش از صد سوره دیگر آزاد است.
اگر روزه در ماه رمضان رسمى است، در تمام ایام سال (غیر از عید فطر و قربان) روزه گرفتن داوطلبانه و اختیارى است.
اگر خمس و زکات به مقدار معینى واجب شده است، پرداخت انواع صدقات و انفاقات بستگى به اراده پرداخت‏کننده و شرائط دیگر دارد.
اگر در مصرف زکات نامى از بدهکاران، بردگان، فقرا و کارگزاران زکات آمده است، مورد «فى سبیل اللّه» دست را باز گذاشته است که هر کار خداپسندانه دیگر را نیز مى‏توان انجام داد.
ممکن است در زمانى کار خداپسندانه ساختن آب‏انبار باشد و در زمان دیگر لوله‏کشى آب. اگر در زمانى چاپ کتاب راه خداست،ممکن است در شرایط و زمان دیگر کار خداپسندانه امر دیگرى باشد. بنابراین عبارت «فى سبیل اللّه» هر کار خیرى را دربرمى‏گیرد.
هشتم: «ابن السّبیل» در راه مانده
«ابن السّبیل» یعنى فرزند راه، یعنى کسى که در وطن خود فقیر نیست، ولى در سفر به مناطق دیگر به خاطر تصادف، دزدى، بیمارى، گرانى و یا هر امر دیگر نیاز به کمک دارد که اگر مورد حمایت قرار نگیرد، جان یا آبروى او در معرض خطر قرار مى‏گیرد و نیاز مالى از یک سو و احساس غربت از سوى دیگر، فشار روحى و روانى خاصّى بر او وارد مى‏کند. مکتب زنده اسلام که در تمام برنامه‏هایش به مسأله جان و مال و آبرو و شخصیّت افراد توجّه خاصى دارد، در اینجا نیز با اختصاص سهمى از زکات، هم آبرویشان را حفظ مى‏کند وهم دغدغه آنان را برطرف مى‏نماید.
آیا مصرف زکات تنها در هشت مورد ذکر شده است؟
در آیه 58 سوره توبه، منافقان پیامبر عزیز را در مورد نحوه مصرف زکات سرزنش کرده و مى‏گفتند: چرا زکات جمع‏آورى شده را فقط در موارد خاص مصرف مى‏کند. خداوند مى‏فرماید: انتقاد و کنایه آنان بر اساس منافع شخصى است، اگر مقدارى از زکات به آنان داده شود راضى مى‏گردند و اگر داده نشود، عصبانى مى‏شوند. «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا و ان لم یعطوا منها اذا هم یسخطون»

و در آیه بعد مى‏فرماید: اگر این منافقان (به جاى انتقاد و انتقام)، به آنچه خدا و رسول به آنان عطا کرده بود، راضى بودند و مى‏گفتند خداوند ما را کفایت مى‏کند، و در آینده خدا و رسول از فضلش به ما لطف خواهند کرد، برایشان بهتر بود.
سپس آیه 60، با صراحت و قاطعیّت مصرف زکات را در هشت مورد منحصر کرده است.
ما این آیه را به صورت یک تقسیم ریاضى ترسیم مى‏کنیم که جمله صدقات، مقسوم و هشت مورد مصرف، مقسوم علیه باشد و اینک باید شاهد خارج قسمت باشیم که بیانگر چهره نظام اسلامى است.
آرى، اگر نظام اسلامى مقدارى از اموال اغنیا و پردرآمدها را بگیرد و در مصارف هشت‏گانه‏اى که ذکر شده است مصرف کند، جامعه اسلامى به جامعه‏اى تبدیل مى‏شود که در آن زندگى فقرا تأمین شده است، دل‏ها جذب و نیروهاى اسیر آزاد شده‏اند، مهره‏هاى ورشکسته اقتصادى به حرکت درآمده، انواع کارهاى عامّ المنفعة و خداپسندانه صورت گرفته و گرفتاران و درراه‏ماندگان نجات یافته‏اند.
در جمله پایانى آیه به دو نکته مهم اشاره مى‏شود: یکى این که تقسیم زکات بر هشت گروه از طرف خداوند واجب شده است: «فریضةً من اللّه» و دیگر جایى براى چانه زدن نیست.
دوّم اینکه سرچشمه این قانون و این نحوه تقسیم، علم و حکمت الهى است: (و اللّه علیم حکیم)
آرى، اگر مبناى قانون، اطلاعات محدود بشرى، خواسته‏ها، یافته‏ها، بافته‏ها، عادات و رسوم، شرایط سیاسى و اجتماعى، قبیله‏اى و قومى باشد، جاى تردید و اظهارنظر هست که چرا زکات در هشت مورد مصرف شود ولى قانونى که برخاسته از علم و حکمت بى‏نهایت الهى است و مطابق با عقل و فطرت و نیازهاى واقعى بشر در تمام عصرها و نسل‏هاست، باید با عشق پذیرفته شود و همان‏گونه که در انجام دستورات پزشک متخصص چون و چرا نمى‏کنیم، باید در انجام فرامین الهى نیز تسلیم باشیم.
اگر گفته شود نیازهاى افراد یا جوامع در شرایط مختلف تفاوت دارد، پس آیا بهتر نبود مصرف زکات را خود ما تعیین مى‏کردیم؟
در پاسخ مى‏گوییم:
در آیه‏اى که مصارف هشت‏گانه زکات مطرح شده است، عبارت «فى سبیل اللّه» به کار رفته که معناى آن این است که زکات را مى‏توان در راه خدا مصرف کرد و راه خدا در هر زمان مى‏تواند مصداق و جلوه‏اى داشته باشد. گاهى مصداق راه خدا، تأمین امکانات ازدواج براى افراد بى‏همسر است و گاهى ایجاد شغل براى افراد بیکار، گاهى هم فراهم کردن زمینه براى تحصیل افراد متعهّد. بنابراین تأمین نیازهاى واقعى فرد و جامعه از هر نوع که باشد، مصداق «فى سبیل اللّه» به حساب مى‏آید.

آیا زکات باید به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟
در آیه شصت سوره توبه براى زکات هشت مصرف نام برده شده که عبارتند از: فقرا، مساکین، دست‏اندرکاران دریافت زکات، هزینه جذب دل‏ها، خرید و آزاد کردن بردگان، کمک به بدهکاران، هزینه کردن در کارهاى خداپسندانه و عام المنفعه، کمک به مسافرانى که در راه به مشکلات برمى‏خورند. در اینجا سؤالى مطرح است و آن اینکه آیا باید زکات در این موارد یکسان هزینه شود؟
پاسخ را از امام صادق علیه السلام مى‏شنویم: امام از شخصى به نام عمرو بن عبید مى‏پرسد: زکات مال خود را چگونه تقسیم مى‏کنى؟ گفت: به هشت جزء مساوى. امام فرمود: ممکن است تعداد یک صنف (مثلاً فقرا) ده هزار نفر، ولى تعداد صنف دیگر چند نفرى بیشتر نباشد. گفت: بله، ولى تقسیم من یکسان است. امام فرمود: این عمل تو خلاف راه و روش پیامبر است. پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله در تقسیم زکات، مصلحت‏اندیشى مى‏فرمودند. (274)
آرى، زکات از بودجه‏هاى حکومت است و باید دست حاکم اسلامى در نحوه مصرف آن باز باشد.

چرا در جامعه فقیر وجود دارد؟
فقر انواعى دارد: گاهى به خاطر تن‏پرورى است. گاهى به دلیل نادانى است. گاهى به جهت حقارت و خودکم‏بینى است. گاهى به طور طبیعى است. گاهى هم انتخابى است.
آنجا که ریشه فقر، تن‏پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار باشد، اسلام به شدّت از آن انتقاد کرده است، ولى در جایى که فقر انتخابى باشد، یعنى انسان زندگى ساده و زاهدانه‏اى را انتخاب مى‏کند تا گرفتار ثروت‏اندوزى، جمع مال، حفظ مال، بخل و حرص نشود، در نظر اسلام این فقر ارزش است.
آنچه مربوط به بحث زکات مى‏شود، فقر طبیعى است. یعنى فرد، تمام تلاش خود را کرده است، امّا به دلایل مختلف درآمد او کفاف زندگیش را نمى‏دهد و یا اصولاً امکان کار و تلاش ندارد، از کار افتاده است و یا سرپرست خانواده در اثر سانحه یا به مرگ طبیعى از دنیا رفته و خانواده‏اش درآمدى ندارند. این فقر بر اساس تن پرورى، جهل، حقارت، استعمار و استثمار نیست. اینجا یک آزمایش الهى براى فقیر و غنى است که فقیر چه مقدار صبر مى‏کند و غنى چه مقدار بذل مى‏کند. اسلام براى حلّ این نوع فقر دستوراتى از قبیل پرداخت خمس، زکات، انفاق، صدقه و... داده است.
بنابراین کسى نمى‏تواند بگوید که نظام دینى، ابتدا جامعه را به دو قطب فقیر و غنى تقسیم کرده و سپس سفارش به انفاق و خمس و زکات مى‏نماید، بلکه این امرى طبیعى است که بر اساس تفاوت استعدادها، ابتکارات و گاهى مقدّرات حکیمانه الهى جامعه به دو گروه تقسیم مى‏شود، ولى این تفاوت‏ها با دستورات واجب یا مستحب جبران مى‏شود.

به چه کسانى نباید زکات بدهیم؟
در این بحث با توجّه به روایات، کسانى که حق گرفتن زکات ندارند، معین شده‏اند، از جمله:
1- کسانى که مى‏توانند بدون مشقّت حرفه‏اى بیاموزند و از طریق آن امرار معاش کنند. (275) امام باقر علیه السلام فرمود: «ان الصّدقة لاتحلّ... لذى مرةٍ سوىٍ قوىٍ» (276) افراد تندرست و قوى، نباید زکات بگیرند و نباید به آنها زکات داد.
آرى، در جامعه افرادى با این که قدرت بر کار کردن دارند، به خاطر تن‏پرورى خود را مشمول زکات مى‏پندازند.
2- به کسى که شارب خمر است، زکات ندهید. (277)
3- به کسانى که سرسختانه و با علم و آگاهى با مسلمین عناد مى‏ورزند و نسبت به اهل بیت پیامبر علیهم السلام کینه و لجاجت دارند، زکات ندهید. (278)
4- در روایت مى‏خوانیم: به افراد ناصبى نیز زکات ندهید، مگر آن که از زبان او بترسید و از طریق زکات بتوانید دین و آبروى خود را حفظ کنید. (279) و همچنین نااهلانى که از طریق شعر و تهمت و امثال آن آبروى دیگران را مخدوش مى‏کنند. (280)
5 - امام رضا علیه السلام فرمود: به کسانى که انحراف آنان نسبت به اهل بیت روشن و شناخته شده است، زکات ندهید. (281)
6- به کسانى که تحت سرپرستى و واجب النفقه فرد هستند، زکات نمى‏رسد. «و کلّ من هو فى نفقتک فلا تعطه» (282)
7- به افراد غَنىّ، زکات پرداخت نمى‏شود. (283)
8 - به صاحبان حرفه زکات نمى‏رسد. (284)
9- به کسانى که انحراف عقیده دارند، مثلاً واقفیّه و هفت امامى هستند، زکات پرداخت نمى‏شود. (285)
البتّه پرداخت کمى از زکات به گروهى که در راه حق نیستند ولى با حق هم لجاجتى ندارند، بلامانع است. (286)

آداب پرداخت زکات
براى کمک به فقرا، آداب فراوانى ذکر شده است که مراعات آنها ارزش کار را بالا مى‏برد، از جمله:
ادب روحى و روانى
پرداخت زکات باید برخاسته از رضایت قلبى و طیب خاطر باشد. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «من اعطى زکاة ماله طیبةً بها نفسه اعطاه اللّه بکل حبّةٍ منها قصراً فى الجنّة من ذهب...» (287) هر کس زکات مال خود را عاشقانه بدهد در برابر هر دانه گندم و جوى که مى‏پردازد، قصرى در بهشت دریافت مى‏کند.
حضرت على علیه السلام فرمود: اگر پرداخت زکات با رضایت قلبى همراه نباشد، فرد گرفتار پشیمانى و از دست دادن پاداش عمل خواهد شد. (288)  نکته دیگر این که زکات‏دهنده توجّه داشته باشد که هر چه دارد از خداوند است و پرداخت زکات، او را به خودپسندى و غرور که سبب نابودى عمل است نکشاند. قرآن درباره آبادکنندگان مساجد که اهل نماز و زکاتند، مى‏فرماید: «فعَسى اولئک ان یکونوا من المهتدین» (289) امید است که از هدایت شدگان باشند. آرى، گاهى عبادات انسان، به خاطر غرور و عجب نابود مى‏شود و انسان را به کمال مطلوب نمى‏رساند.
ادب اجتماعى
گر چه در ظاهر، زکات به شخص فقیر پرداخت مى‏شود، ولى در حقیقت این خداوند است که زکات را دریافت مى‏کند. «یقبل التّوبة عن عباده و یأخذ الصّدقات» (290) پیامبر و امام و فقیر، نماینده و دست خدا هستند و لذا باید کمال احترام به آنان گذاشته شود.
امام صادق علیه السلام از یکى از یاران خود پرسید: زکات مال خودت را چه مى‏کنى؟ گفت: فقرا نزد من مى‏آیند و به آنها پرداخت مى‏کنم. امام فرمود: این کار تو سبب ذلّت فقرا است و هر کس دوست خدا را ذلیل کند، گویا در کمین جنگ با او نشسته است. (291) آرى به جاى آنکه فقرا براى دریافت زکات به در خانه تو آیند، تو باید زکات را به منزل آنان ببرى.
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: اگر گیرنده زکات از این که بفهمد آنچه به او مى‏دهید زکات است، رنج مى‏برد، زکات را به او بدهید ولى نگویید که این زکات است و مؤمن فقیر را ذلیل نکنید. (292)
در حدیث دیگر مى‏خوانیم: اگر شخصى احساس کند که بهتر است به جاى پرداخت پول به فقرا، براى آنان لباس و جنس دیگرى خریدارى کند، مى‏تواند به جاى پرداخت نقدى، لباس و جنس براى فقرا خریدارى کند. «... اشترى لهم ثیابا و طعاما و ادّى انّ ذلک خیر لهم لا بأس» (293)
اسلام براى حفظ آبروى فقیر مى‏فرماید: «لا یعطى احدٌ اقلّ من خمسة دراهم» (294) کمتر از پنج درهم به او ندهید.
امام خمینى‏قدس سره مى‏فرماید: اگر شخصى از گرفتن زکات شرمنده مى‏شود، مستحب است هنگام پرداخت در قلب نیّت زکات کنید، ولى در عمل آن را به عنوان هدیه پرداخت نمایید. (295)
نه تنها هنگام پرداخت زکات باید آبروى مردم را مراعات کرد، بلکه بعد از آن نیز نباید با منّت گذاشتن، گیرنده زکات تحقیر شود، چنانکه قرآن مى‏فرماید: «لاتبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذى» (296) منّت و آزار، سبب بطلان پاداش مى‏شود.
اگر بدانیم که فقیر مأمور الهى است تا مال ما را پاک کند و آن را براى قیامت حمل کند، با او برخورد کریمانه‏اى خواهیم داشت.
در اسلام احترام گذاشتن به فقرا به قدرى مهم است که در تاریخ مى‏خوانیم: جنس کمى را نزد پیامبر صلى الله علیه وآله آوردند. حضرت آن مقدار کم را به بعضى از فقرا داد، ولى نگران شد که مبادا در دل دیگر فقرا کدورتى ایجاد شود. نزد سایر فقرا آمد و رسماً عذرخواهى کرد که چون مال کم بود به همه نرسید و فرمود: به کسانى دادم که حساسیّت آنان بیشتر بود. (297)
ادب زمانى
رسول خدا صلى الله علیه وآله به على علیه السلام فرمود: از اخلاق مؤمنین، سرعت در پرداخت زکات است. (298)
سرعت در پرداخت زکات برکاتى دارد از جمله:
الف: نشانه عشق و علاقه نسبت به انجام تکالیف الهى است.
ب: فقیر در اثر تأخیر پرداخت، آبروى خود را با سؤال و درخواست نمى‏ریزد.
ج: راه را به روى وسوسه‏هاى شیطان و افراد بخیل یا پیش‏آمد حوادثى که ممکن است مانع پرداخت شوند، مى‏بندد.
د: فقرا از اضطراب و دغدغه و دلهره، زودتر نجات مى‏یابند.
امام صادق علیه السلام به مناسبت آیه «و آتوا حقّه یوم حصاده» (299) فرمود: قبل از آنکه محصول خود را به خانه ببرید، زکاتش را بدهید که به سخاوت نزدیک‏تر است. (300)
پرداخت علنى
نکته دیگر در آداب پرداخت زکات آن است که علاوه بر کمک‏هاى مخفیانه‏اى که نشانه اخلاص و حفظ آبروى گیرندگان است، باید گاهى از اوقات پرداخت‏ها آشکار باشد تا هم دیگران تشویق شده و کمک کردن به دیگران جزء فرهنگ جامعه شود و هم انسان به بخل و بى‏تفاوتى متهم نشود. امام صادق علیه السلام فرمود: «کلما فرض اللّه علیک فاعلانه افضل من اسراره» (301) هر چه را خداوند واجب نموده است، علنى انجام دهید.
بوسیدن دست
حضرت على علیه السلام فرمود: «اذا ناولتم السائل فلیُردّ الّذى ناواه یده الى فیه فیُقبّلها فانّ اللّه تعالى یأخذ قبل أن تقع فى یده» (302) هر گاه با دست خود به فقیرى کمک کردید، همان دست را ببوسید چون در حقیقت خداوند کمک شما را دریافت کرده است.
درخواست دعا از گیرنده
در روایات مى‏خوانیم که دعاى فقیر در حق کسى که به او کمک مى‏کند مستجاب مى‏شود، لذا از فقیر تقاضا کنید تا در حق شما دعا کند. (303)
پرداخت در مسجد
هنگامى که یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله اموالشان به مقدار نصاب مى‏رسید، زکاتشان را به مسجد مى‏آوردند و حضرت در همان مکان زکات جمع شده را میان فقرا تقسیم مى‏فرمودند. (304)
دورى از گناه
رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: هر کس زکات مال خود را به مستحق بدهد و نماز را با شرایط و حدود معین شده انجام دهد و بعد از نماز و زکات گناهى که سبب بطلان عملش شود انجام ندهد، در روز قیامت همه به او غبطه مى‏خورند. (305)
پرداخت از حلال
خداوند پاک و طیّب است و جز مال پاک را نمى‏پذیرد. (306)
گروهى قبل از اسلام آوردن درآمدهاى ناحقى داشتند، هنگامى که اسلام آوردند خواستند آن اموال نامشروع را صدقه بدهند که پیامبر اجازه نفرمود. (307)
امام حسین علیه السلام فرمود: صدقه دل‏پسند صدقه‏اى است که انسان با عرق پیشانى و غبار صورت آن را به دست آورد و به فقرا بپردازد. (308)
پرداخت از مال مرغوب
قرآن مى‏فرماید: «لن تنالوا البرّ حتّى تنفقوا مما تحبون» (309) به نیکى نمى‏رسید مگر آنکه از آنچه دوست دارید، در راه خدا انفاق کنید.
قرآن از مشرکانى که در تقسیم مال خود بخش‏هاى ناپسند را سهم خداوند قرار مى‏دادند، انتقاد مى‏فرماید. «یجعلون للّه ما یکرهون» (310)
آرى این عمل یک نوع بى‏ادبى نسبت به مقام پروردگار است. (311)
قرآن مى‏فرماید: «انفقوا من طیّبات ما کسبتم و ممّا اخرجنا لکم من الأرض و لاتیمّموا الخبیث منه» (312) از اجناس دل‏پسندى که به دست آورده‏اید و یا ما براى شما از زمین بیرون آورده‏ایم، به دیگران انفاق کنید و هرگز به فکر انفاق از مال نامرغوب نباشید.
بر اساس روایات، در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله گروهى بدترین نوع خرما (313) را به فقرا مى‏دادند و قرآن با جمله «و لا تیمّموا الخبیث منه» آنان را از این عمل بازداشت. (314)
برداشت محصول در برابر چشم مردم
امام صادق علیه السلام فرمود: محصولات کشاورزى خود را شبانه برداشت نکنید، سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «و آتوا حقه یوم حصاده» (315) یعنى حق محرومان را در روز برداشت بدهید و فرمود: اگر شما محصول خود را شبانه برداشت کنید، فقرا اطلاع پیدا نمى‏کنند و گرسنه مى‏مانند و شما از برکات پرداخت زکات محروم مى‏مانید. (316)

چگونگى پرداخت زکات
آیا بهتر است زکات را مردم با دست خود و مستقیماً به فقرا بدهند یا از طریق حکومت اسلامى و حاکم پرداخت شود؟
شاید از آیات و روایات بتوان استفاده کرد که اصل و قانون آن است که زکات از طریق حاکم اسلامى جمع‏آورى و تقسیم شود زیرا:
1- خداوند پیامبرش را مأمور گرفتن زکات کرده است، «خُذ من اموالهم صدقة» (317) اگر گرفتن رسول خدا واجب است، پس پرداخت مردم به پیامبر نیز واجب مى‏باشد.
در حدیثى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمود: «اُمرتُ ان اخذ الصدقة من اغنیاءکم فَاَردّها فى فقراءکم» (318) من مأمورم که از اغنیا زکات بگیرم و به فقرا بدهم. پس از پیامبر اسلام نیز امامان معصوم‏علیهم السلام مسئول این بوده‏اند.
شخصى مى‏گوید: از امام رضا علیه السلام پرسیدم که زکات فطره براى کیست؟ حضرت فرمود: براى امام است، گفتم این خبر را نقل کنم؟ فرمود: بله (319)
2- پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله براى زکات، کارگزارانى تعیین کرده بود که در قرآن از آنان به نام عاملین یاد شده است، این افراد از طرف حضرت مسئول جمع‏آورى زکات بودند. (320) از جمله: شخصى به نام رافع را به سوى قبیله جهینه، بسر را به سوى قبیله بنى کعب، ولید بن عقبه را به سوى قبیله بنى المصطلق و مردى از بنى سعد را به سوى قبیله بنى‏سعد فرستاد. (321)
3- حضرت على علیه السلام نیز افرادى را براى جمع‏آورى زکات مى‏فرستاد و در نهج البلاغه حدود 20 دستور براى شیوه برخورد آنان با مردم بیان شده است. (322)
4- در قرآن مى‏خوانیم: بعضى از منافقان به نحوه تقسیم زکات پیامبرصلى الله علیه وآله اعتراض مى‏کردند و نیش مى‏زدند، اگر جمع‏آورى و تقسیم زکات مربوط به پیامبر نبود، دلیلى براى تحمّل این همه نیش نبود. بگذریم که قرآن مى‏فرماید: «و منهم من یلمزک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رضوا» (323) «انتقاد و سرزنش این منافقان برخاسته از عقده و منافع شخصى آنهاست و هرگاه کمى از زکات به آنها داده شود، دیگر انتقاد نمى‏کنند».
5 - سهمى از زکات براى جذب دلها اختصاص داده شده است. «مؤلفة قلوبهم»
رسول خدا صلى الله علیه وآله براى جذب رؤساى قبائل چیزهایى به آنها مى‏داد و شکى نیست که رئیس قبیله جذب افراد عادى نمى‏شود، ولى جذب رئیس حکومت مى‏شود. پس باید زکات نزد حاکم اسلامى جمع‏آورى و با نظارت او تقسیم شود تا بتوان افرادى را به اسلام جذب نمود.
6- در روایات براى حاکم اسلامى وظایفى تعیین شده است، از جمله اینکه بدهى بدهکاران را بپردازد. «فعلى الامام ان یعطیه» (324)
و در بعضى روایات مى‏خوانیم که حاکم باید بخشش‏هایى داشته باشد. «فعلى الامام أن یعطیهم» (325)
بنابراین مکتبى که براى امام و حاکم اسلامى هزینه تعیین مى‏کند باید منبع درآمد هم معیّن نماید. پس زکات باید در دست حاکم اسلامى باشد.
7- در روایات مى‏خوانیم: پنهان کردن زکات از امام، نشانه نفاق است. (326)
اگر پنهان کردن زکات نشانه نفاق است، پس باید زکات نزد امام المسلمین جمع‏آورى و توسط او تقسیم شود.
8 - در صدر اسلام افرادى کارشناس و متخصص در تخمین مبلغ زکات بودند و از طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله و حضرت على علیه السلام به مناطق اعزام مى‏شدند. اگر پرداخت زکات از وظائف فردى باشد و از وظائف رسمى نظام اسلامى نباشد، نیازى به فرستادن گروه تخمین و ارزیابى از طرف حکومت نبود.
9- حضرت على علیه السلام به مخنف بن قیس که مسئول زکات بود، فرمود: «لیس له ان ینزل بلادنا و یؤدى صدقة ماله الى عدوّنا...» هر کس از پیروان ما که زکات مال خود را به کارگزاران شام پرداخت کند، درست نیست، زیرا نیروى سواره و پیاده ما از او حمایت کرده است و سزاوار نیست که افرادى از خدمات ما بهره‏مند شوند، ولى زکات اموالشان را به دشمنان ما بدهند. (327)
از این حدیث معلوم مى‏شود که زکات بودجه حکومت است و باید به حاکم داده شود تا امنیّت منطقه را با تدبیر، تأمین کند.
10- حضرت على علیه السلام در نامه‏هاى 25، 26 و 67 به مسئول زکات سفارشاتى مى‏کند که نشان مى‏دهد باید اختیار زکات به دست حاکم اسلامى باشد، نمونه آن، این که مى‏فرماید:
زکات را به حاکم اسلامى برسانند تا او تقسیم نماید.
زکات را فورى نزد ما آورید، تا بر طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرش تقسیم کنیم.
حضرت على علیه السلام به مأمور خود مى‏گوید: «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه و خلیفته حتّى أخذ منکم حق اللّه فى اموالکم. فهل فى اموالکم من حق فتؤدّوه الى ولیّه» (328) به مردم بگو! اى بندگان خدا، ولىّ خدا مرا نزد شما فرستاده است تا حق خدا را که در اموال شماست بگیرم، پس آیا براى خداوند در اموال شما حقى هست تا آن را به ولى خدا برسانم؟ به همین دلیل ابوبکر با گروهى که زکات نمى‏دادند برخورد نظامى کرد و در تاریخ نام آن گروه به اصحاب ردّه معروف شده است.
11- دلیل پرداخت زکات حل مشکلات فقراست و اگر قدرت حکومت نباشد، بسیارى از مردم زکات نمى‏دهند و فقرا در فقر مى‏سوزند. بنابراین باید حاکم اسلامى در مسأله زکات نقش فعال و قهار داشته باشد.
12- اگر قرار باشد هر کس با دست خود زکات مال خود را به افراد مستحق بدهد و نظارت حاکم اسلامى در کار نباشد، افراد زیادى سوء استفاده کرده و از چند نفر زکات مى‏گیرند.
13- در تأمین زندگى فقرا از طریق حکومت، ذلت و خوارى و تحقیر نیست. ولى اگر فقیر به طور مستقیم از دست افراد کمک بگیرد، احساس حقارت مى‏کند. بنابراین براى حفظ کرامت و آبرو و شخصیّت فقرا باید زکات نزد حاکم عادل اسلامى جمع‏آورى و تقسیم شود.
14- امام خمینى (ره) در تحریر الوسیله مى‏نویسد: بهتر است که زکات را در زمان غیبت حضرت مهدى علیه السلام به فقیه و حاکم اسلامى بدهند. زیرا او به محل مصرف آن آگاه‏تر است و اگر فقیه و حاکم اسلامى بنابر مصلحت اسلام یا مسلمانان حکم کند که مردم زکات مال خود را به او بپردازند، پیروى از وى هر چند که از او تقلید نکنند، واجب است. (329)
سؤال: با این همه دلائل، چرا گروهى از بزرگان فقها بر این عقیده‏اند که مردم خودشان زکات مالشان را بپردازند؟
پاسخ: شاید دلیل این بزرگان حدیثى باشد که مى‏فرماید: «اخرجها من مالک... ثم اعطها کیف شئت» (330) زکات را از مال خود خارج کن و هرگونه مصلحت مى‏دانى خرج کن.
البتّه ممکن است این روایات در زمان تقیّه صادر شده باشد که دست امامان معصوم‏علیهم السلام در آن هنگام بسته بوده است و قدرتى براى جمع‏آورى زکات نداشتند و اگر اموالى را جمع‏آورى و تقسیم مى‏کردند، کینه و حسادت حاکمان ستمگر را برمى‏انگیختند و براى طرفداران وفادارى که براى رساندن زکات به آن بزرگواران مراجعت مى‏کردند، ایجاد زحمت مى‏کردند. به همین دلیل امامان معصوم‏علیهم السلام براى حفظ جان طرفداران خود، دستور مى‏دادند که هر کس زکات مالش را خودش بدهد و هر کس به شما زکات داد، بگیرید و هر کس نداد کارى به او نداشته باشید.
ناگفته پیداست که اکثر مراجع تقلید (حفظهم اللّه) به پرداخت‏کنندگان، اجازه پرداخت زکات را مى‏دهند.

مقدار دریافت زکات
امکانات نسبى مانع گرفتن زکات نیست، به چند حدیث توجّه کنید:
شخصى به امام صادق علیه السلام گفت: فلانى منزلى دارد که چهار هزار درهم ارزش دارد، شترى دارد که هر روز دو تا چهار درهم علاوه بر هزینه علف سود دارد، به علاوه همسر و غلام دارد. امام فرمود: «فَتَأمُرنى اَنْ امره ان یبیع داره و هى عزّه و مسقط رأسه او یبیع جاریته التى نقیّة الحر و البرد و تصون وجهه و وجه عیاله او امره اَن یبیع غلامه و جَمَله و هى معیشته و قوّته؟ یأخد الزکاة فهى له حلال و لا یبیع داره و لا غلامه و لا جَمَله» (331) آیا از من مى‏خواهى که او را وادار کنم منزلى که زادگاه و سبب عزّت اوست یا غلام و شترى که وسیله زندگى اوست بفروشد؟! هرگز، او مى‏تواند زکات بگیرد و لازم نیست خانه و شتر و غلامش را بفروشد.
به امام صادق علیه السلام گفتند: عیسى بن اعین به نیازمندى چنین گفت: چون دیدم که تو گوشت و خرما خریدى، پس فقیر نیستى و با اینکه زکات دارم به تو نمى‏دهم. هر چه فقیر عذر آورد که خرید گوشت و خرما دائمى نبوده است، بر عیسى بن اعین اثر نکرد. امام براى مدتى دست مبارکشان را بر پیشانى گذاشتند سپس سر بلند کرده و فرمودند: خداوند عنایتى به اموال اغنیا و سپس توجّهى به اموال فقرا فرمود، پس در اموال اغنیا سهمى که براى فقرا کافى باشد قرار داد. (332)
شخصى از امام صادق علیه السلام پرسید: از سهم زکات تا صد درهم به فقیر بدهم؟ حضرت فرمود: بله.
پرسید: از سهم زکات تا دویست درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله

پرسید: از سهم زکات تا سیصد درهم بدهم؟ فرمود: بله
پرسید: از سهم زکات تا پانصد درهم به فقیر بدهم؟ فرمود: بله آن قدر بده تا او را بى‏نیاز کنى. (333)
امام صادق علیه السلام از حضرت على علیه السلام نقل مى‏فرماید که: «انّما هى لاقوام لیس لهم فى الامارة نصیب و لا فى العمارة حظّ و لا فى التّجارة مال و لا فى الاجارة معرفة و قدرة ففرض اللّه فى اموال الأغنیاء ما یقوتهم و یقوم بِاَوَدَهم» (334) زکات براى کسانى است که نه مقام حکومتى دارند و نه ساختمانى و نه ثروت و تجارتى، و نه براى اجیر شدن آشنایى با حرفه‏اى دارند و نه توان بدنى براى کارهاى ساده، پس خداوند در اموال اغنیا سهمى را براى این افراد واجب فرموده است، به مقدارى که در زندگى فلج نباشند و بتوانند روى پاى خود بایستند.
از امام پرسیدند: زندگى شخصى از طریق پدر یا عمو و یا برادرش در حدّ ساده تأمین مى‏شود. آیا مى‏تواند براى توسعه زندگى زکات بگیرد؟ امام فرمود: مانعى ندارد. (335)
در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: براى ازدواج کردن مى‏توان زکات گرفت. (336)
در حدیث دیگرى آمده است که فقیر مى‏تواند به قدرى بگیرد که حتّى بتواند صدقه بدهد. (337)
در بعضى روایات مى‏خوانیم: فقیر مى‏تواند زکات بگیرد و زندگى خود را تأمین نماید و حتّى اگر حج نرفته است، با آن به مکّه نیز برود. (338)
البتّه باید توجّه داشت که رفتن به مکه در آن زمان از مدینه یک هزینه استثنائى به حساب نمى‏آمده است.
گیرندگان خمس و زکات و انفاقات نیز باید به نکاتى توجّه نمایند:
1- آنچه مى‏گیرند در موارد ضرورى صرف کنند.
2- از پرداخت‏کننده تشکر و در حق او دعا کنند.
امام صادق علیه السلام فرمود: «لعن اللّه قاطعى سبیل المعروف فیکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الى غیره» (339) خدا لعنت کند کسى را که راه خیر را به روى دیگران مى‏بندد. از کمک‏کنندگان تشکر نمى‏کند و آنان را با بى‏اعتنایى و کفران خود، از این که به دیگرى کمک کنند، دلسرد مى‏کند.
3- نه پرداخت‏کننده را تحقیر کند و نه آنچه را مى‏گیرد.
کسانى که مال اندک خود را خالصانه براى کمک به جبهه به رسول‏خداصلى الله علیه وآله مى‏دادند، مورد تحقیر بعضى از افراد قرار مى‏گرفتند و قرآن این تحقیر را به شدّت نکوهش مى‏کند. «الّذین یلمزون المطّوِعین من المؤمنین فى الصّدقات و الّذین لایَجِدون الاّ جُحدَهم فیسخرون منهم سَخِر اللّه منهم و لهم عذاب الیم» (340)
4- اموال شبهه‏ناک را نگیرد.
گاهى اوقات، افرادى براى اهداف نابجا اموالى را به نام هدیه، چشم‏روشنى، عیدى، سوغاتى و غیره به دیگران مى‏دهند تا دل آنان را به سوى خود جذب کنند و بستر را براى رسیدن به اهداف خود آماده نمایند. جالب آنکه هیچ مقامى از تیررس و شکار این افراد مصون نیست.
این قبیل افراد از بردن هدایایى در دل شب به در خانه حضرت على علیه السلام نیز دریغ ندارند. (341)
5 - بیش از نیاز خود نگیرد.
6- ضمن تشکر از پرداخت‏کننده، خدا را سرچشمه لطف بداند و مردم را به عنوان واسطه فیض تلقّى کند. (342)

گیرندگانى که اولویّت دارند:
والدین و بستگان
در قرآن مى‏خوانیم: «قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الأقربین» (343) هر چیزى که مى‏دهید قبل از هر کس، والدین وبستگان خود را در نظر بگیرید.
حتّى اگر وصیّت مى‏کنید، قبل از هر کس براى والدین و بستگان خود وصیّت کنید. «ان ترک خیراً الوصیة للوالدین و الاقربین» (344)
شعار اسلام این است که «لا صدقة و ذو رحم محتاج» (345) ، اگر بستگان محتاج باشند کمک شما به دیگران ارزش ندارد.
طرفدارن مکتب اهل بیت‏علیهم السلام
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: زکات حق کیست؟ فرمود: طرفداران ما. پرسیدند: اگر زیاد آمد، فرمود: به همان افراد اضافه بدهید و این سؤال را چند بار تکرار کردند، باز امام فرمود: به طرفداران مکتب اهل بیت‏علیهم السلام اضافه بدهید و سؤال را تکرار کردند. امام صادق علیه السلام با کلمه «لا و اللّه» فرمود: به غیر آنان ندهید، مگر در شرایط حسّاسى که نیاز به ترحّم باشد که در این صورت به حدّاقل اکتفا کنید. سپس امام براى بیان حداقل، انگشت شصت خود را روى چهار انگشت گذاشتند. (346)
البتّه اکتفا به حداقل در مواردى است که مخالفان در برابر اهل بیت، سرسختى کنند ولى اگر مخالفتشان بر اساس لجاجت نباشد و یا احتمال جذب و گرایش آنان به مکتب اهل بیت وجود داشته باشد، شاید بتوان از باب «مؤلفة قلوبهم» سهم چشم‏گیرى از زکات به آنان پرداخت کرد.
بنابراین جایگاه اصلى مصرف زکات، طرفداران مکتب اهل بیت هستند و مصرف زکات درباره غیر آنان باید در چهارچوب اصول و نظریه فقها عمل شود.
اهل ایمان و تقوى‏
در روایات مى‏خوانیم، نسبت به مؤمنین تا 000/10 (درهم و دینار) بخشیده شود، ولى نسبت به نااهل و فاجر به مقدار حداقل. زیرا مؤمن کمک را در راه اطاعت خدا و فاجر در راه معصیت خدا صرف مى‏کند. «لانّ المؤمن ینفقها فى طاعة اللّه عزّ و جلّ و الفاجر فى معصیة اللّه عزّ و جلّ» (347)
آرى، کمک‏رسانى به افراد متّقى، گامى در توسعه خیر و برکت و صلاح است و کمک‏رسانى به نااهل، گامى در گسترش فساد و تباهى، و انسان باید به وسیله زکات علاوه بر سیر کردن گرسنگان، مکتب حق و راه صلاح را گسترش دهد.
کمک به اهل علم، توسعه فرهنگ است. از امام باقر علیه السلام پرسیدند: چگونه مال خودم را به دیگران عطا کنم؟ فرمود: بر اساس فقه، عقل و سابقه هجرت. (348)
آبرومندان
قرآن مى‏فرماید: «للفقراء الّذین اُحصروا فى سبیل اللّه لا یستطیعون ضرباً فى الأرض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس اِلحافاً» (349) (انفاق شما) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته‏اند (و حمایت آنان از آیین خدا آنها را از وطن خویش آواره ساخته و شرکت درمیدان‏هاى جهاد به آنان اجازه نمى‏دهد تا براى تأمین هزینه زندگى، دست به کسب و تجارت بزنند)، نمى‏توانند مسافرتى کنند و از بس اهل صبر و حیا هستند، بى‏خبران آنها را بى‏نیاز مى‏پندارند، امّا آنها را از چهره‏هایشان مى‏شناسى (که صورت خود را با سیلى سرخ نگه مى‏دارند) و هرگز با اصرار چیزى از مردم نمى‏خواهند.
بر همین مبنا در رساله مراجع تقلید مى‏خوانیم: مستحب است در پرداخت زکات، کسانى را که اهل‏سؤال نیستند، بر اهل سؤال مقدّم بدارید.
امام صادق علیه السلام فرمود: به فقرایى که در جامعه عزیزتر و داراى منش و جلوه‏اى هستند، گاو و گوسفند و شتر را (به قصد زکات) هدیه کنید، امّا به فقراى معمولى درهم و دینار را به عنوان زکات بدهید.
از حضرتش پرسیدند: دلیل این تفاوت چیست؟ فرمود: در جامعه فقرایى هستند که زندگى خوبى داشته‏اند و از گرفتن صدقه خجالت مى‏کشند. بنابراین باید در پرداخت، به زیباترین نوع با آنان برخورد شود. «یدفع الیهم اجمل الأمرین عند النّاس». (350) نکته مهم و قابل توجّه اینجاست که امام با این که فرمود براى افراد با شخصیّت گاو و شتر بفرستید، لکن در پایان حدیث، زیبایى کار را به مردم واگذار کرد: «اجمل الامرین عند الناس» زیرا ممکن است در شرایطى و درمناطقى هدیه کردن گاو و گوسفند سبک و اهداى طلا و نقره سنگین‏تر باشد.
بنابراین ملاک در پرداخت زکات، آن است که ما حالات و شرایط گیرنده را با شرایط حاکم بر جامعه و افکار عمومى در نظر بگیریم و هر کدام زیباتر است، همان راهدیه کنیم.
فراموش نمى‏کنم که براى تبلیغ به روستایى رفتم. مردم آن‏جا شیر گاو گوسفند خود را در روز عاشورا در دیگ‏هاى بزرگى مى‏ریختند و شیر روز عاشورا را هدیه امام جماعت و روحانى منطقه مى‏کردند. سپس شیرها را ماست و پنیر کرده و بعد از عاشورا به جاى پول به او

. من که در آن زمان تازه داماد بودم و نیاز به پول داشتم، مجبور شدم ظرف‏هاى پنیر را از روستا به شهر آورده و بفروشم و این خاطره تلخ را بعد از سى سال هنوز فراموش نکرده‏ام. اگر مردم آن منطقه که عاشق امام حسین علیه السلام و مخلص بودند و به قصد خدمت این عمل را انجام مى‏دادند، به حدیث فوق توجّه مى‏کردند و آن نیّت خالصانه با رفتارى همراه مى‏گشت که گیرنده کمک به دردسر نیفتد، روحانى تازه داماد مجبور به پنیرفروشى نمى‏شد!
کسانى که نیاز بیشترى دارند
رسول خدا صلى الله علیه وآله عطاهاى خود را بر اساس نیاز افراد در نظر مى‏گرفتند. «کان النّبىّ یعطى العطاء على قدر عیله» (351)
ثروتمندان دیروز
کسانى که در گذشته، خود اهل بذل و بخشش و پرداخت زکات بوده‏اند، ولى امروز محتاج زکات هستند، سزاوار است در اولویّت دریافت زکات قرار گیرند. (352)
اهل منطقه
در روایات مى‏خوانیم: رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات بادیه‏نشینان را به بادیه‏نشینان و زکات شهرنشینان را بین شهرنشینان تقسیم مى‏فرمود. (353)
امام صادق علیه السلام فرمود: نه صدقه مهاجرین براى اعراب حلال است و نه صدقه اعراب براى مهاجرین. (354) البتّه این در صورتى است که در منطقه فقیر وجود داشته باشد، امّا اگر در منطقه‏اى نیازمند نبود، انتقال زکات به غیر بلامانع است. (355)

شیوه دریافت زکات
حضرت على علیه السلام در نامه بیست و پنجم نهج‏البلاغه دستوراتى به دست اندرکاران دریافت زکات مى‏دهد که چون آن دستورات، امروز براى همه کسانى که از طرف دولت اسلامى براى انجام مأموریّتى به سراغ مردم مى‏روند مفید است، آن نامه را نقل و ترجمه مى‏کنم:
1- انگیزه تو براى گرفتن زکات، انجام فرمان خداوند یکتا باشد، نه امر دیگر. «انطلق على تقوى‏ اللّه وحده...»
2- هیچ مسلمانى را مترسان. (فکر نکن چون تو مأمور حکومت هستى باید مردم از تو حساب ببرند و تو متکبّرانه و با ژست بر آنان وارد شوى). «لا تروّعنَّ مسلما»
3- در صورت کراهت مردم، حق ندارى وارد زمین و مزرعه و باغ آنان شوى. «لاتجتازنّ علیه کارهاً»
4- بیش از حق خدا از آنان نگیر. «لاتأخذنّ منه اکثر من حقّ اللّه»
5 - هر گاه بر قبیله‏اى وارد شدى، به منزل مردم نزو بلکه کنار چشمه آبى فرود آى. «انزل على مائهم من غیر ان تخالط ابیاتهم»
(مهمان شدن کارمندان آفاتى دارد، از جمله ممکن است به خاطر پذیرایى، قلب کارمند جذب صاحبخانه شود و در گرفتن حق خدا از او سهل‏انگارى کند و ممکن است مردم میزبان را واسطه قرار دهند تا کمتر بگیرد، یا ممکن است میزبان در قبیله خود افتخار و از میزبانى خود سوءاستفاده کند.)
6- با آرامش و وقار بر مردم وارد شو. (بوق و کاروان و اسکورت و هیأت همراه لازم نیست). «ثم امض الیهم بالسّکینة و الوقار»
7- تو بر مردم وارد شو وبر آنان سلام کن، (نه انتظار سلام از مردم داشته باش و نه انتظار اینکه مردم گرد تو جمع شوند). «تقوم بینهم فتسلّم علیهم»
8 - از احترام به مردم فروگذار مکن. «و لا تخرج الاّ بالتّحیّة»
9- در گرفتن زکات، خدا محورى را فراموش مکن و به مردم بگو: شما بنده خدا هستید، «عباد اللّه» و من فرستاده و مأمور خدا هستم «ارسلنى الیکم ولىّ اللّه» و سهمى که مى‏دهید حق خداست. «لاخذ منکم حق اللّه»
10- در گرفتن زکات از مردم پیش‏داورى نکن، بلکه از خود مردم سؤال کن که آیا در مال شما حق خدا هست یا نه؟ اگر هست، حق خدا را به ولى خدا بدهید. «فهل للّه فى أموالکم من حق فتُؤدّوه الى ولیّه»
11- به مردم اعتماد کن و اگر کسى گفت حقّ خدا در مال من نیست، گفتارش را بپذیر و دوباره به او مراجعه نکن. «فانْ قال لا، فلا تراجعه»
12- چون کسى که زکات مى‏دهد به تو لطف مى‏کند، «فان انعم لک منعمٌ» همراه او حرکت کن (فانطلق معه) و در مسیر راه او را مترسان، تهدید مکن و سخت نگیر. «من غیر ان تخیفه او توعده او تعسفه او تُرهقه»
13- هر چه از طلا و نقره داد بگیر و چانه نزن، «فخذ ما اعطاک» اگر شتر و گوسفند دارد چون سهم او بیش از سهم زکات است، بدون اجازه او وارد بر آنها مشو. «فان کان له ماشیة او ابل فلاتدخلها الاّ باذنه فانّ اکثرها له»
14- هنگامى که وارد آغل شدى، سخت‏گیرى نکن و صاحبش را مرنجان. «لاتدخل علیها دخول متسلط علیه... و لاتسُوءن صاحبها»
15- حیوانات را رم نده و آرامش آنها را نگیر. «لاتنفّرن بهیمة و لاتفزعنّها»
16- در تمام مراحل حال مردم را مراعات کن. گله و دام را دو بخش کن. هر بخش را صاحبش اراده کرد، بردارد و شما بخش دیگر را انتخاب کن. بار دوم بخشى که سهم تو است به دو قسمت تقسیم کن، باز هم هر قسمت را که او خواست بردارد آزاد است و این کار را آن قدر تکرار کن تا سهم زکات در آخرین تقسیم تو روشن شود.
17- پشیمانى مردم را در انتخاب بخشى که برداشته است، بپذیر. «فان استقالک فاقله»
18- حیوان پیر و از کار افتاده، دست و پا شکسته و عیب‏دار را مگیر. (356) «لاتأخذن عوداً و لا هَرِمة و لا مسکورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار»
19- سهم خدا را به کسى بسپار که به دین و دلسوزى او نسبت به مال مسلمین اطمینان دارى. «لاتأمنّن علیها الاّ من تثق بدینه رافقاً بمال المسلمین»
20- سهمى که جمع‏آورى شده باید به دست ولى مسلمین برسد و او آن را میان فقرا تقسیم کند و کسى که حیوانات زکاتى نزد ما مى‏آورد، باید شخصى مهربان و درستکار باشد، درشتى نکند، آنها را به سختى نراند و خسته نکند. «لاتوکّل بها الاّ ناصحاً شفیقاً امیناً حفیظاً غیرمعنّف و لامُجْحِف و مُلعبٍ و لا متعبٍ»
21- شترى که به عنوان زکات گرفته مى‏شود از بچه‏اش جدا نشود. «لایحول بین ناقة و بین فصیلها»
22- تمام شیر آن را ندوش و مقدارى از شیر براى بچه‏اش در پستان باقى بگذار. «و لا یمصر لبنها فیضرّ ذلک بولدها»
23- با سوار شدن بر حیواناتى که به عنوان زکات گرفته شده‏اند، آنها را خسته نکن. «لایجهدنّها رکوباً»
24- در دوشیدن شیر و سوار شدن، عدالت را میان شتران مراعات کن. (مبادا یک شتر را یک ساعت سوار شوى و یک شتر را دو ساعت) «و لیعدل بین صواحباتها»
25- اگر حیوانى در مسیر راه خسته شد، باید به او استراحت داد. «و لیُرفّه على اللاغب»، حیوانى را که پایش سائیده شده و حیوانى که به خاطر درد لنگان و کج مى‏رود، با آرامش براند. «و لیستأن بالنقب و الظالع»، در مسیرى که حیوانات زکاتى را مى‏برى اگر به محل‏هاى آب رسیدى، آنها را وارد کن. «و لیوردها ما تمرّ من الغُدر»، مسیر حیوانات را از جادّه‏هاى سرسبز به مناطق بى‏گیاه تبدیل نکن. «و لایعدل بها عن نبت الأرض الى جواد الطّریق»، به حیوانى که خسته شد استراحت ده. «و لیروحّها فى الساعات»، و چون به آب و گیاه رسیدند به آنها مهلت بهره‏گیرى ده. «و لیمهلها عند النطاف و الاعشاب».
همه این دستورات براى آن است که حیواناتى که سهم فقرا است فربه و پرمغز نزد ما جمع شود و ما آنها را طبق کتاب خدا و سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله تقسیم کنیم، البتّه مراعات این دستورات در مأموریّتى که دارى پاداش تو را بزرگتر و رشد معنوى تو را ان شاء اللّه بیشتر مى‏نماید.
در این چند سطر نهج‏البلاغه، این همه دستور براى انجام یک مأموریّت، نشان‏دهنده جامعیّت و دقت و لطافت اسلام است.
راستى اگر همین یک نامه را براى اهل توحید بخوانیم، خدامحورى آن همه را جذب مى‏کند. اگر براى حقوقدانان و کسانى که دم از بشردوستى مى‏زنند بخوانیم، باید در برابر این نامه سجده کنند. اگر براى طرفداران حقوق حیوانات بخوانیم، از ادعاهاى خود دست برمى‏دارند. زیرا در این نامه، هم خداوند محور همه چیز است و هم به مردم در عالى‏ترین سطح، احترام گذاشته شده است و هم حق حیوانات مراعات شده.
محوریّت خدا در کلماتى از قبیل: تقوى اللّه، عباد اللّه، ولىّ اللّه، حقّ اللّه، کتاب اللّه، سنّة رسول اللّه، امر اللّه، ان شاء اللّه، به چشم مى‏خورد.
احترام به مردم در جملاتى از قبیل: 1- نترساندن مردم. «لاتروّعنّ مسلما»
2- عدم مزاحمت براى مردم در منزل و باغ و مزرعه. «من غیر ان تخالط ابیاتهم»
3- حضور در میان مردم. «تقوم بینهم»
4- سلام بر مردم. «فتسلم علیهم»
5 - پرسش از مردم. «فهل للّه فى اموالکم»
6- اعتماد به مردم. «فان قال لا فلاتراجعه»
7- نرمى با مردم. «من غیر ان تخیفه، توعده، تعسفه، ترهقه»
8 - آزار ندادن مردم. «لاتسوءن صاحبها»
9- آزادى دادن به مردم. «ثم خیره»
10- پذیرش عذر مردم. «فان استقالک فاقله»
11- اجازه گرفتن از مردم. «لاتدخلها الاّ باذنه»
به چشم مى‏خورد. در این نامه مراعات حقوق حیوانات در عالى‏ترین سطح مطرح است، حیوان را نترسان، تمام شیرش را مدوش، آن را از فرزندش جدا مکن، خسته مکن، به خسته‏ها رفاه بده، در جاده خشک حرکت مده، در بهره‏گیرى عدالت داشته باش و امثال آن...
بعد از نگاهى گذرا که به نامه حضرت على علیه السلام به کارگزاران و دست‏اندرکاران حکومت براى گرفتن زکات داشتیم، به چند حدیث دیگر نیز توجّه کنیم:
امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه وآله نقل مى‏کند که فرمود: در گرفتن زکات، خشونت، قهر، کتک، سخت‏گیرى، تحمیل بیش از طاقت ممنوع است (357) و در حدیث دیگر از اینکه مردم را وادار به سوگند کنیم که زکات داده‏اند، نهى فرمود. (358)
اگر برخورد ما اسلامى باشد (و همان‏گونه که در نامه 25 گذشت) مردم بدانند که حاکم اسلامى به خاطر وظیفه الهى به سراغ مردم رفته یا افرادى را براى گرفتن زکات اعزام مى‏کند، انگیزه او سیر کردن فقرا است، راه و روش او کتاب خدا و سنّت پیامبر صلى الله علیه وآله است، تمام مردم (جز افراد لجوج و مریض) با آغوش باز این حکم اسلام را خواهند پذیرفت.
اگر مردم از نحوه جمع‏آورى و تقسیم آگاه باشند، به پرداخت زکات گرایش بیشترى خواهند داشت. در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات در مسجد جمع‏آورى مى‏شد و شخص پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آنها را تقسیم مى‏فرمود. (359) و بر پرداخت‏کننده صلوات و درود مى‏فرستاد (360) و صلوات او براى آنان آرام‏بخش بود و سنگینى گذشت از مال را از دوش آنان برطرف مى‏کرد.
اوّل کسى که زکات خود را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله آورد شخصى به نام ابو اوفى‏ بود. حضرت زکات او را گرفت و فرمود: «الّلهم صلّ على ابى اوفى‏ و آل ابى اوفى‏» (361) خداوندا! بر ابى اوفى‏ و خاندان او درود بفرست.
اگر هنگام گرفتن زکات، دهنده آن را آزاد بگذاریم که اگر خواست جنس بدهد و اگر نخواست قیمت آن را پرداخت نماید، این آزادى نیز نوعى تشویق عملى است. (362)
توافق عادلانه
یکى از مسائى که پرداخت زکات را براى مردم آسان‏تر مى‏کند، توافق گیرنده با پرداخت کننده است. در حدیث مى‏خوانیم: اگر گیرنده زکات آن حیوانى را که مشمول زکات است نیافت، مى‏تواند با دهنده زکات توافقى عادلانه داشته باشد، یا شتر بزرگترى بردارد و ارزش اضافه آن را به صاحبش بپردازد و یا حیوان کوچکترى بردارد و صاحبش مبلغى که ما به التّفاوت است همراه شتر به گیرنده زکات رد کند. (363)
تسهیلات در گرفتن زکات
براى تشویق مردم باید ما به سراغ آنان برویم، مثلاً وسیله حمل و نقل گندم و جو و... را به سرِ زمین ببریم، زیرا تهیه وسیله و حمل محصول براى دولت آسان و براى مردم مشکل است.
از امام صادق علیه السلام پرسیدند: آیا ما مردم را جمع کنیم و زکات مالشان را بگیریم یا اینکه به سراغ مردم برویم؟ فرمود: شما به سراغ آنان بروید. (364)

چه مالى زکات دارد؟
تقریباً تمام فقها در رساله‏هاى خود فرموده‏اند که زکات مربوط به نه چیز است: گندم، جو، خرما، کشمش، گوسفند، گاو، شتر، طلا و نقره مسکوک، همان چیزهایى که مورد تولید و مصرف عموم مردم آن زمان بوده است. البتّه فقهاى بزرگوار شرایطى را براى مالى که مورد زکات است در رساله‏هاى خود آورده‏اند. از جمله اینکه طلا و نقره به شکل سکّه رایج باشد. گندم و جو، اگر از آبیارى باشد مقدار کمترى زکات مى‏پردازد، ولى اگر از طریق دیم به دست آید، زکات بیشترى دارد، گاو و گوسفندى زکات دارد که در چراگاه بچرد و صاحبش براى تأمین علوفه آنها هزینه‏اى نپردازد. تفصیل شرایط در رساله‏هاى عملیّه مطرح شده است و هر کس باید به مرجع تقلید خود مراجعه و به فتواى او عمل کند تا در قیامت حجّت داشته باشد.
در کنار نظریه قریب به اتّفاق مراجع تقلید، بعضى از علما و دانشمندان نظر دیگرى دارند که به آن اشاره مى‏کنیم. این افراد مى‏گویند: دلیل وجوب زکات فقرزدایى است و تا فقر هست باید زکات از اجناس دیگر نیز گرفته شود تا فقر ریشه‏کن شود و در زکات، تفاوتى میان گندم و جو و سایر اجناس نیست، آنچه مهم است، ریشه‏کنى فقر است.
این افراد شواهدى نیز براى سخن خود مى‏آورند از جمله در روایات مى‏خوانیم: اگر مشکل فقرا با این موارد حل نمى‏شد، خداوند در مال اغنیا سهم بیشترى براى فقرا قرار مى‏داد، پس محور زکات حل مشکل فقرا است و چون امروزه با پرداخت زکات این نُه چیز، مشکل حل نمى‏شود، باید از اجناس دیگر نیز زکات گرفته شود.
همچنین در روایات مى‏خوانیم رسول خدا صلى الله علیه وآله زکات را از غیر این نه چیز عفو فرمود. کلمه «عفو» نشان مى‏دهد که دامنه زکات در ابتدا گسترده بوده است، ولى در زمان پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چون با پرداخت زکات نُه چیز مشکل فقرا حل مى‏شد، حضرت زکات باقى اجناس را عفو کردند و این عفو حکومتى، تنها براى زمان خاصى است و لذا بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله، حضرت على علیه السلام براى اسب‏ها زکات تعیین کرد. بنابراین دست حاکم اسلامى براى کم و زیاد کردن اقلام مشمول زکات باز است و هر گاه تعداد فقرا زیاد شد، حاکم اسلامى مى‏تواند بر چیزى زکات قرار دهد و اگر مشکل فقرا حل شد، مى‏تواند زکات جنسى را عفو کند.
ما به همین مقدار اشاره اکتفا و دامنه این بحث را جمع مى‏کنیم و بررسى آن را به حوزه‏هاى علمیه واگذار مى‏کنیم و همین قدر مى‏گوئیم که:
اوّلاً: حل مشکل فقر، تنها از راه گرفتن زکات نیست، بلکه راه‏هاى دیگرى نظیر خمس، انفاقات، کفّارات، قرض الحسنه، ایجاد شرکت‏هاى تعاونى، اشتغال، مضاربه و امثال آن نیز هست.
ثانیاً: باید فرهنگ ساده‏زیستى و زهد و قناعت و صرفه‏جویى و مصرف صحیح در مردم زنده شود تا میلیون‏ها نفر به خیال فقر ناله نزنند و توقّع نداشته باشند که با کار کم، نان زیاد بخورند.

گستره زکات
در پایان کتاب به این نکته مهم اشاره مى‏کنیم که در اسلام زکات داراى معناى گسترده‏اى است و براى هر چیز زکاتى تبیین شده است، مثلاً:
زکاتِ آبرو، حل مشکلات مردم است، چنانکه حضرت على علیه السلام فرمود: همان‏گونه که اداى زکاتِ مال واجب است، اداى زکات آبرو نیز واجب است.
امام صادق علیه السلام فرمود: بر هر عضوى زکاتى واجب است:
زکات چشم، نگاه با عبرت و چشم‏پوشى از گناهان است.
زکات گوش، شنیدن و گوش دادن به علم و حکمت و قرآن است.
زکات زبان، نصیحت مسلمین و بیدار کردن غافلین و تسبیح خداست.
زکات دست، نوشتن علوم و بخشش مال است.
زکات پا، تلاش و سعى در راه جهاد، تحصیل، اصلاح میان مردم، عیادت و زیارت خوبان است.
زکات علم، نشر آن است.
زکات قدرت، انصاف است.
زکات زیبایى، عفت است.
زکات پیروزى، احسان است.
زکات شجاعت، جهاد است.
زکات سلامتى، سعى در اطاعت اوامر و نواهى الهى است.
زکات حکومت، کمک‏رسانى به درماندگان است.

و زکات عقل، تحمّل کردن بى‏خردان است. (365)

زکات در عصر امام زمان علیه السلام
پیامبر صلى الله علیه وآله فرمودند: قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام فرهنگ اقتصادى مردم به نحوى است که حرام‏خوارى ارزش و غنیمت، ولى پرداخت زکات خسارت شمرده مى‏شود. «حتّى تَرَون الحرام مغنماً و الزّکاة مغرما» (366)
امّا در آن روزگار که امام مهدى علیه السلام ظهور کند، ثروتمندان باید حق خدا را بدهند و اگر ممانعت کنند، گرفتار قهر ولىّ اللّه قرار خواهند گرفت. (367) آرى دوران ظهور، دوران پایان گرسنگى و فقر است، گرچه به بهاى محو ثروتمندان بى‏درد و مرفّهان بى‏تفاوت باشد. در آن روز تبعیض‏ها از بین خواهد رفت و اموال عمومى به طور مساوى در میان مردم تقسیم خواهد شد و در آن روز کسى را که نیازمند به زکات باشد، مشاهده نخواهى کرد. «یُسوّى بین النّاس حتّى لا ترى‏ محتاجاً الى الزّکاة» (368)
«والحمد للّه ربّ العالمین»

 


کلمات کلیدی: حسابداری اسلامی
 
 
 
 
pcjava